بیبی جانم می آید، دل و جانم می آید،
از ره دور می آید، بزور بزور می آید.
بیبیم آید ما خرسند، کیسه هایش پر از قند،
مویز و مغز می آرد، چیزهای نغز می آرد.
روم، کورپچه آرم، بالشت قو گذارم،
بی بی جانه شنانم، خفه شدن نمانم.
بیبیم کان افسانه، بیبی جانم یگانه!
(در این جا: بیبی - مادربزرگ، کیسه – جیب، خفه شدن - رنجیدن، شناندن-نشاندن)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤