یه روزی آقا خرگوشه
رسید به بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت آخ

وایسا وایسا کارت دارم
من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون
مگه نمیخوای مهمون

موشه یه نگاهی کرد به خرگوش
دید که گوشهاش درازه دهنش بازه
شاید بخواد بخورتم یا با خودش ببرتم
پس میرم پیش مامانم آنجا میمانم

مادر موشه عاقل بود
زنی باهوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به مهمون
گفت ای بچه جون

این خرگوشه
خیلی خوب و مهربونه
برو پیشش سلام کن
بیارش خونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤