کنار بچه ها که می نشستی
اتاق کوچکم بهار می شد
دوباره گوش غنچه ها تشنه
پر از غروب آبشار می شود
خوشا به حال بچه های خوب
که از نگاه تو شکوفه چیدن
بسیجیان کوچکی که در جنگ
هزار و یک حماسه آفریدند
همان کبوتران آشنایی
که درس نور را تمام کردن
که قلب روشنت به تیر بستن
به چشم های تو سلام کردن
خلاصه درس از پدر بگوییم
هنوز نکته های دیگری هست
خوشا به حال بچه های این باغ
که تو به رویشان کشیده ای دست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤