خدای عزیز!
به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
امی

خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری

خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش‌های جدیدم رو بهت نشون میدم.
میگی

خدای عزیز!
شرط می‌بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم‌های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر
عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچین کاری کنم.
نان

خدای عزیز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام می‌دهد؟
جین

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟
لوسی

خدای عزیز!
این حقیقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولینگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمی‌رود؟
آنیتا

خدای عزیز!
آیا تو وافعاً می‌خواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟
نورما

خدای عزیز!
چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟
جان

خدای عزیز!
من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کلیسا همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟
نیل

خدای عزیز!
آیا تو واقعاً منظورت این بوده که « نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر این طور باشد،
من باید حساب برادرم را برسم.
دارلا

خدای عزیز!
بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.
جویس

خدای عزیز!
وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگویند.
به هر حال، امیدوارم به او صدمه‌ای نزنی.
دوست تو (اما نمی‌خواهم اسمم رو بگم)

خدای عزیز!
لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز او تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.
بروس

خدای عزیز!
برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم می‌دادی‌ها! ها!
دنی

خدای عزیز!
من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.
تام

خدای عزیز!
فکر می‌کنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.
روث

خدای عزیز!
من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.
الیوت

خدای عزیز!
از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بیشتر دوست دارم.
راب

خدای عزیز!
برادرم یه چیزایی درباره به دنیا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمی‌رسند. مگر نه؟
مارشا

خدای عزیز!
من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.
با عشق کریس

خدای عزیز!
ما خوانده‌ایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دینی یکشنبه‌ها به ما گفتند تو این کار رو کردی.
بنابراین شرط می‌بندم او فکر تو را دزدیده.
با احترام دونا

خدای عزیز!
آدم‌های بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی می‌سازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون
بودم همین کارو می‌کردم.
ادی

خدای عزیز!
لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه می‌کنم.
دین

خدای عزیز!
فکر نمی‌کنم هیچ کس می‌توانست خدایی بهتر از تو باشد. می‌خوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه
الان تو خدایی، نمی‌زنم.
چارلز

خدای عزیز!
هیچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی،
دیدم، معرکه بود.
اجین

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٥

 

یک و دو و سه
زنگ مدرسه
زود باش که دیر شد
هنگام درسه.

دو و سه و چهار
همه خبردار
باید که باشیم
دانا و هشیار.

سه و چار و پنج
دانش بود گنج
در راه دانش
باید که برد رنج.

چار و پنج و شش
شد فصل کوشش
باید بکوشیم
در راه دانش.

پنج و شش و هفت
فصل تفریح رفت
شد فصل تحصیل
هنگام کار است.

شش و هفت و هشت
تابستان گذشت
دبستان شد باز
آموزش برگشت.

هفت و هشت و نه
دیر شده بدو
کتاب را باز کن
حرفش را بشنو.

هشت و نه و ده
می رویم همره
چه روز خوبی
مدرسه به به!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

من یه درخت هستم
بلند و سبز هستم
تو خاک ریشه دارم
رو شاخه میوه دارم
پاک می کنم هوا را
شاد می کنم شما را
اگر تو ماه اسفند
تو یک نهال بکاری
سال دیگه می بینی
که یک درخت داری

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پاشو پاشوکوچولو ازپنجره نگاه کن

باچشمان قشنگت به منظره نگاه کن
آن بالا بالاخورشید تابیده بر آسمان
یک رشته کوه پایین تر پایین ترش درختان
نگاه کن آن دورها کبوتری می پرد
شاید برای بلبل از گل خبر می برد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

لا لا لا لا گل پونه
گدا اومد دره خونه
نونش دادیم بدش اومد
پولش دادیم خوشش اومد
خودش رفتو سگش اومد
پولش دادیم بدش اومد
نونش دادیم خوشش اومد
لالا لا لا گله لاله......

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

عروسکم قشنگه

خیلی خیلی زرنگه

موهاش بلند و مشکی

نمیدمش به هیشکی

منم یه دختر خوب

خونه می سازم از چوب

خونه واسه عروسک

تو استخرش یه اردک

هواش قشنگه و ابری

دارم یه بچه ببری

لونش کنار کوهه

زیادی با شکوهه

حرفا مامان و بابام

خیلی مهمه برام

هر وقت مییرم مهمونی

نمی کنم شیطونی

مامان میگه منم تک

میخره برام عروسک

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

میهن خویش را کنیم آباد
سر زد از پشت ابرها خورشید
باغ و بستان دوباره زیبا شد
فصل سرما و برف و باد گذشت
موقع گردش و تماشا شد

در چمن بر درخت گل بلبل
وه چه شیرین ترانه ای دارد
هست خشنود و شادمان زیرا
وطنی ، آشیانه ای دارد

کودکان این زمین و آب و هوا
این درختان که پرگل و زیباست
باغ و بستان و کوه و دشت همه
خانه ما و آشیانه ماست

دست در دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آباد
یار و غمخوار یکدگر باشیم
تا بمانیم خرم و آزاد


عباس یمینی شریف

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 


آهای آهای آب اومد

کدوم آب؟
همون آب که تش خاموش کرد.
کدوم تش؟
همون تش که چوب روشن کرد.
کدوم چوب؟
همون چوب که پشت در بود.
کدوم در؟
همون در که شب نبستی.
کدوم شب؟
همون شب که خرسه اومد.
کدوم خرس؟
همون خرس که مرغه رو برد.
کدوم مرغ؟
همون مرغ زرد پا کوتاه،
سینه سفید و دم طلا،
که صد تومن میخریدن
نمی دادمش،
خرسه اومد و بردش،
سرپانشست و خوردش
یه مشت زدم تو گردش
دوباره برام آوردش.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

روزی بود روزگاری بود
پشت خانه ما گودالی بود
موش ماشوره می کرد
بچه موش ناله می کرد
اسب اسب بازی می کرد
شتره نمد مالی می کرد
خره خراطی می کرد
بز، آمد به جنگش، افتاد
دنونش شکست
گفت: چه کنم؟ چاره کنم؟
رو بدروازه کنم
دروازه نگین داره
قفل عنبرین داره
عنبر رو بسوزانید
دور شهر بگردانید
ای شاه کمر بسته!
خنجر طلا بسته!
ای عروسک گلدسته!
دست و پاش حنا بسته!
من دختر عباسم
سازنده و رقاصم.
حطاس می خوام
حموم میرم ، طاس می خوام
بیرون میرم ، ماس می خوام
این در و وا کن ، سلیمان
اون در و واکن، سلیمان
قالی رو بکش رو ایوان
گوشه قالی کبوده،
اسم بابام محموده محمود باغ بالا
شلوار زرد خارا...
ابولی ابولی چیکار می کنی؟
باقالی می دزدم
از ترس جونم دوقلی می دوزدم!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

یکی بود، یکی نبود
در خانمان گدالی بود
پشه چادر زده بود
تو چادر نشسته بود
گربه عطاری می کرد
موشه بقالی می کرد
شتره نمد مالی می کرد
فیل اومد نگاه کنه
افتاد دندانش شکست
گفت چی کنم چی نکنم
رومو به دروازه کنم
صدای بزغاله کنم
بیجی، بیجی، مع، مع
دنبه داری ؟ نه نه پس چرا می گی مع مع

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 


آی منیم جوجه لریم
ای جوجه های من


جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جوجه های من

جیک جیک جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک جوجه های من

منیم قشنگ جوجه لریم
جوجه های قشنگ من

توکو ایپک جوجه لریم
جوجه های نوک کوچولوی من

گؤزله ییرم یئکه له سیز
نگهداریتون میکنم تا بزرگ بشید

گؤی چمنده دینجه له سیز
توی چمنهای سبز استراحت کنید

آی منیم جوجه لریم
ای جوجه های خودم

آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
منیم قشنگ جوجه لریم
جوجه های قشنگ خودم

جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک
جوجه لریم
گلین سیزه یئمک وئریم
بیائید پیشم بهتون خوراک بدم

سو وئریم چؤرک وئریم
آبتون بدم نونتون بدم

آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک
جوجه لریم
آرزوم بودور بوی آتاسیز
آرزوم اینه که یه روز شماها قد بکشید

آنانیزا تئز چاتاسیز
بشید اندازه مادرتون

آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک
جوجه لریم



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه



من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.




شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو



می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی


یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:



کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک




از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده



آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن



بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده




برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی



سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا




رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان




چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی




با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه




می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله




می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی




می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی



هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :




" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !



" این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !



" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "



اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران



جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا



برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را



روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره



گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان



سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا



بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه



بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی




" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "




   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه



من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.




شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو



می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی


یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:



کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک




از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده



آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن



بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده




برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی



سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا




رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان




چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی




با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه




می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله




می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی




می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی



هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :




" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !



" این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !



" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "



اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران



جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا



برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را



روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره



گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان



سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا



بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه



بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی




" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "




   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

این مطلب ازششمین شماره نشریه الکترونیکی «آوانگارد» نقل و تقدیم می شود



ریشه‌های شعر کودک در ایران

شعر کودک در ایران پیش از آنکه از دیوان رسمی شاعران سربرآورد از دل ترانه‌های عامیانه برخاسته است. به گفتة محمود کیانوش «کودکان ترانه‌ها، لالایی‌ها، متل‌ها و بازی‌ها را از پدرها و مادرها و پدربزرگ و مادربزرگ‌ها می‌آموختند، و در بازی‌ها وآوازهایشان بکار می‌گرفتند.

شاعران پیش از مشروطیت کمتر شعری برای کودکان سروده‌اند؛ زیرا از دیدگاه آنان کودکان چندان ارزشی نداشتند. با این حال گاهی در دو اوین آنها اندک نمونه‌هایی به چشم می‌خورد که درون مایه‌ای همسان با افسانه‌ها و متل‌های کودکانه دارند. «مثنوی اسرار چنگال» از بوسحق اطعمه از نمونه‌های این گونه شعرها محسوب می‌شود.



دوره مشروطه:

در دوره مشروطیت پدیداری شعر کودک، پیامد دگرگونی در شعر فارسی است. دگرگونی فرهنگ و تعلیم و تربیت و ادبیات که بهرحال در وقوع خود از غرب مایه گرفته بود موجب شد که شاعران گاه به یاد کودک نیز بیفتند.

شعر دورة مشروطیت از نظر تحولاتی که عمیقاً در جامعه رخ داده بود و از نظر طبقات مختلفی که همراه آن عمل می‌کردند با شعر دوره‌های پیش از خود شدیداً فرق می‌کرد.



بنیانگذاران شعر کودک در ایران

محمودخان ملک الشعرای صبا: وی را باید نخستین سرایندة اشعار کودکانه در ایران دانست. البته شعر او به سبک دورة بازگشت است و در چارچوب شعر مشروطیت نمی‌گنجد. گروهی از شعرهای محمودخان که درونمایه و قالبی همسان با ترانه‌های عامیانه دارند، نخستین سروده‌های کودکانه‌ای به شمار می‌آیند که پدیدآورنده‌ای مشخص دارند. البته سروده‌های او اگرچه اندرونة کودکانه‌ای دارند اما از لحاظ قالب شعری سست و بی مایه‌اند.

ایرج میرزا: ایرج میرزا یکی از معماران ادبیات نوی کودکان محسوب می‌گردد، زیرا آگاهانه برای کودکان شعر می‌سرود، اشعار او برگرفته از فضای مشروطیت ساده، گویا و همه فهم است. احترام به پدر و مادر، میهن پرستی، راستگویی و پاکدامنی را به کودکان می‌آموزد. بخشی از شعرهای ایرج میرزا که بیشتر محتوای اندرزی دارد در قالب گفتگو با کودکان سروده شده است. برای نمونه می‌توان به شعر «مادر»، «منظومة عباس قلی خان» و شعر بلندی به نام «نصیحت به فرزند» اشاره کرد.

شعرهای کودکانه ایرج همچون دیگر آثاری که در این دوره برای کودکان سروده شده‌اند از آرایه‌های زبانی نو و زیبا برخوردار نیستند و بیشتر روایت آهنگین حکایتی اخلاقی به شمار می‌روند.

نسیم شمال: سید اشرف الدین گیلانی نامدار به نسیم شمال از دیگر شاعران دورة مشروطیت است که برای کودکان شعر سروده گیلانی کتاب گلزار ادبی را که مجمعه‌ای از حکایات منظو و شعر با درونمایه آموزشی است برای کودکان منتشر کرد. او اعتقاد داشت «حفظ اشعار نه تنها باعث ازدیاد قوه حافظه شاگردان است بلکه باعث آموزش اخلاق می‌شود».

سبک گیلانی در گلزار ادبی روایی و داستانی است. این کتاب مشتمل بر حکایاتی است که برخی بر ساخته خود و برخی اقتباس از لافونتن و فلوریان است. روایت ا وبه اعتقاد منتقدان ضعیف و از جنبه‌های ساختاری پیش پا افتاده است.

میرزا علی اکبر دهخدا: دهخدا جز در پاره‌هایی کوتاه به شعر کودکان نپرداخت که گاهی آن نیز برای طنزهای سیاسی بود. بااینحال نمی‌توان نقش او را در شعر کودک نادیده گرفت.

ابوالقاسم لاهوتی: اندکی از اشعار لاهوتی با الهام از ترانه‌های عامیانه در گسترة ادبیات کودکان محسوب می‌شود نظیر شعر بالای لای.

حسین دانش: وی بر پایة افسانه‌های لافونتن کتابی به نام «جنگلستان» انتشار داد.

کتاب او در دورة خود در آموزشگاه‌ها با استقبال روبرو شد.



دورة پس از مشروطه

با گذار از دوره مشروطیت و کمرنگ شدن شعر انقلابی و اهمیت یافتن فرهنگ عامیانه، کم کم قالب‌های شعری عامیانه به آثار شاعران نام آور راه یافت. نخستین عامل در سربرآوردن شعر کودک در ایران دگرگونی در زبان آن بود که هر چه بیشتر به زبان مردم کوچه و بازار و زبان طبیعی نزدیک شده بود. شعر کودک از جنبة موسیقایی یا وزن و آهنگ اگرچه نواوری‌هایی داشت اما بیش از شعر بزرگسالان در چارچوب اوزان عروضی که وزن‌های غیر طبیعی‌اند باقی ماند. شعر کودک در این دوره بیشتر با نظم همسانی داشت. نظم به معنای سروده‌ای‌ست که ساختار شعری ندارد، و در آن تنها به سخن، آهنگ یا وزن عروضی غیر طبیعی داده دشه است. بعد از نیما شاعران کودک ایراین از راه آشنایی با شعرهای کودک کشورهای دیگر به اهمیت زبان کودک و ساختار شعری آن پی بردند و به فرم درونی شعر توجه کردند.

نیما یوشیج: دهة نخست کار نیما یعنی از سال 1299 ش تا 1309 اگرچه از جنبة شعر شناسی چندان اهمیت ندارد از دیدگاه ادبیات کودکان بسیار مهم است. او از همان قوالب سنتی استفاده نمود اما آنچه کار او را متمایز می‌کند بیان ساده ، زبان عامیانه نزدیک به زبان بومی است. از حکایت‌های شیرین کودکانة او «بز ملاحسن مسئله گو» است. «آواز قفس» و «بهار» نیز دو شعر شناخته شده او در زمینه ادبیات کودک می‌باشد. در اشعار نیما می‌توان افق شعر امروزی کودک را دید. از ویژگی‌های سبکی شعر کودکانة نیما استفاده از بندهای کوتاه است که به گنجایش شعری کودک نزدیک است و همچنین آهنگ تند شعر که آنرا کودکانه‌تر کرده است:

بچه‌ها! بهار

گلا واشدن

برفا پاشدن

از رو سبزه‌ها

از روی کهسار

بچه‌ها‌! بهار

شعرهای «بچه‌های خوب» و «زنبور عسل» از کارهای دیگر اوست. بیان اندرزی و دستوری او که گاه به ناسزا نزدیک شده بازتاب ماندگاری نگاه پدرسالارانه در شعر کودک است. سرودة دیگر او «کودکان شاد» نام دارد.

زاغی در باغ

لانه داره

بر سر شاخ

واخ واخ

گنجشکه هم

خانه داره

توی گلها

واخ واخ

علاوه برا ین یک لالایی هم از نیما به جا مانده است. شهرام رجب زاده از منتقدین شعر کودک می‌گوید:

«نیما به نوآوری در وزن انعطافی را که وزن شعر فارسی برای شکل گیری شعر کودک به آن نیاز داشت پدید آورد. او با در هم شکستن مرز بین کلمات شاعرانه و غیر شاعرانه زمینه‌های استفاده از کلمات، الفاظ و اصوات کودکانه‌ای را فراهم کرد که بعدها واژه‌های کلیدی و پرکار شعر کودک شدند. از جمله صدای حیوانات و اصوات طبیعت و اشیاء

دینگ دانگ

چه خبر؟

که می‌کند گذر؟

قوقولی قوقو! خروس می‌خواند

دودوک دوکا! آقا توکا

چه کارت بود با سن؟

احمد شاملو: شاملو با کاربرد گستردة ترانه‌های کودکانه کاری ممتاز انجام داد. ترانه‌های احمد شاملو مخاطبان خود را هم در میان بزرگسالان و هم در میان کودکان پیدا کرد. از اینگونه آثار وی می‌توان به ترانه‌های ماندگار «پریا»، «تنه دریا»، «بارون» و «مردی که لب نداشت»

یکی بود، یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب

سه تا پری نشسته بود

زار و زار گریه می‌کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می‌کردند پریا...

فروغ فرخزاد: فروغ اگر چه کار جدی در زمینه ادبیات کودک نکرد اما ترانه ماندگار او به نام «علی کوچیکه» هنوز هم مخاطبان زیاد از میان کودک و بزرگسالان دارد.

علی کوچیکه، علی بونه گیر

نصفه شب از خواب پرید

چشماشو هی مالید با دس

سه چار تا خمیازه کشید، پاشد نشس...

یحیی دولت آبادی: دولت آبادی بیش از آنکه شاعر کودکان باشد سهم بزرگی در گسترش مدرسه‌های نو دارد. اما با همین چند شعری که برای کودکان سروده در زمرة پایه گذاران ادبیات نوی کودکان جای می‌گیرد. شعر «صبح» او نشان می‌دهد که دولت آّادی زبان شعر کودک و تکنیک‌های آن را بهتر از شاعران چون بهار و نسیم شمال می‌شناسد. ویژگی چشمگیر این شعر آن است که آموزش مستقیم ندارد و تنها بر مفاهیم و تصاویر شعری استوار است.

گلچین لیگانی: وی با سرودن شعر «باران» شاهکاری از شعر کودک را به نمایش گذاشت در این شعر ساختار پیچیده یک متن ادبی دیده می‌شود. در روساخت تنها از دلتنگی شاعر برای روزهای کودکی خود سخن به میان می‌آید، اما در ژرف ساخت پژواک صدای کودکی ست که از سرزمین سبز زندگی سربرمی‌آورد. جای تأسف است که گلچین گیلانی تنها همین یک شعر را برای کودکان سرود.

پروین اعتصامی: پروین بیش از آنکه برای کودکان شعر بگوید دربارة کودکان شعر گفته است. او زندگی و رنج کودکان دوران خود را در اشعارش بازتاب داد بهرحال از جنبة زبان و درونمایه در شکل گیری شعر کودک تأثیر گذاشت.

حسین گل گلاب: یکی دیگر از پایه‌گذاران سنت شعری کودکان که برای ارتقای شعر کودک بسیار تلاش کرد حسین گل گلاب بود. او سروده‌هایی با عنوان «سروده‌های مدارس» دارد که در دوره‌ای سرودهای او در مدارس توسط دانش آموزان خوانده می‌شد.

عباس یمینی شریف: وی از جمله پیشگامانی ست که در عرصة شعر کودک مخاطب خود را با ویژگی‌هایی متفاوت از بزرگسالان شناخت. یمینی شریف بعد از «باغچه بان» دل سپرده‌ترین شاعر کودکان بود. این ویژگی به سبب شناخت او از نیازهای متفاوت کودک و توجه به عواملی از جمله سرگرم کنندگی و لذت بخشی شعر، بکاربردن عنصر بازی و تخیل، اصوات گوناگون، زبان و توصیف‌های ساده، زیبا و درخور فهم کودکان و همچنین روایت پاره‌ای از شعرها به کودکان، جانوران و اشیاء بود.

در اشعار او سیلان تخیل و اندیشه به تدریج بر پند آموزی و حکمت پیشی می‌گیرد. او همچنین داستان‌هایی منظوم برای کودکان دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

فروغ فرخزاد: فروغ اگر چه کار جدی در زمینه ادبیات کودک نکرد اما ترانه ماندگار او به نام «علی کوچیکه» هنوز هم مخاطبان زیاد از میان کودک و بزرگسالان دارد.

علی کوچیکه، علی بونه گیر

نصفه شب از خواب پرید

چشماشو هی مالید با دس

سه چار تا خمیازه کشید، پاشد نشس...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

احمد شاملو: شاملو با کاربرد گستردة ترانه‌های کودکانه کاری ممتاز انجام داد. ترانه‌های احمد شاملو مخاطبان خود را هم در میان بزرگسالان و هم در میان کودکان پیدا کرد. از اینگونه آثار وی می‌توان به ترانه‌های ماندگار «پریا»، «تنه دریا»، «بارون» و «مردی که لب نداشت»

یکی بود، یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب

سه تا پری نشسته بود

زار و زار گریه می‌کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می‌کردند پریا...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

نیما یوشیج: دهة نخست کار نیما یعنی از سال 1299 ش تا 1309 اگرچه از جنبة شعر شناسی چندان اهمیت ندارد از دیدگاه ادبیات کودکان بسیار مهم است. او از همان قوالب سنتی استفاده نمود اما آنچه کار او را متمایز می‌کند بیان ساده ، زبان عامیانه نزدیک به زبان بومی است. از حکایت‌های شیرین کودکانة او «بز ملاحسن مسئله گو» است. «آواز قفس» و «بهار» نیز دو شعر شناخته شده او در زمینه ادبیات کودک می‌باشد. در اشعار نیما می‌توان افق شعر امروزی کودک را دید. از ویژگی‌های سبکی شعر کودکانة نیما استفاده از بندهای کوتاه است که به گنجایش شعری کودک نزدیک است و همچنین آهنگ تند شعر که آنرا کودکانه‌تر کرده است:

بچه‌ها! بهار

گلا واشدن

برفا پاشدن

از رو سبزه‌ها

از روی کهسار

بچه‌ها‌! بهار

شعرهای «بچه‌های خوب» و «زنبور عسل» از کارهای دیگر اوست. بیان اندرزی و دستوری او که گاه به ناسزا نزدیک شده بازتاب ماندگاری نگاه پدرسالارانه در شعر کودک است. سرودة دیگر او «کودکان شاد» نام دارد.

زاغی در باغ

لانه داره

بر سر شاخ

واخ واخ

گنجشکه هم

خانه داره

توی گلها

واخ واخ

علاوه برا ین یک لالایی هم از نیما به جا مانده است. شهرام رجب زاده از منتقدین شعر کودک می‌گوید:

«نیما به نوآوری در وزن انعطافی را که وزن شعر فارسی برای شکل گیری شعر کودک به آن نیاز داشت پدید آورد. او با در هم شکستن مرز بین کلمات شاعرانه و غیر شاعرانه زمینه‌های استفاده از کلمات، الفاظ و اصوات کودکانه‌ای را فراهم کرد که بعدها واژه‌های کلیدی و پرکار شعر کودک شدند. از جمله صدای حیوانات و اصوات طبیعت و اشیاء

دینگ دانگ

چه خبر؟

که می‌کند گذر؟

قوقولی قوقو! خروس می‌خواند

دودوک دوکا! آقا توکا

چه کارت بود با سن؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

خبر خبر گم شده لنگه جوراب چوبی
هر کی که پیداش کنه کرده به چوبی خوبی

پیرهن قیفی هم نیست، گم شده توی خونه
خبر بده به قیفی هر کی جاشو می دونه

می خوان برن مهمونی اونا لباس ندارن
این دو تا بستنی ها هوش و هواس ندارن

جوراب این یکی نیست، پیرهن اون یکی هم
معلومه هر دو هستن یه خورده نا منظم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اردک تک تک
تک تک اردک
اردک تک تک
تک اردک

اردکی تنها
به روی آبه
پراشو بسته
می خواد بخوابه

اون بالا بالا
لک لکی پیدا

مثل این اردک
لک لکه تنهاست

کاشکی که لک لک
دوست شه با اردک
تا که نباشن
این دو تا تک تک

اردک تک تک
تک تک اردک
اردک تک تک
تک اردک

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

یک مال من دو مال تو سه مال اونه
همون که مهربونه
دلش با دلمونه
خودش دوره ولی به یادمونه

همه مثل هم هستیم
ما انگشتای دستیم
ببین یکی یکی مونو
کنا رهم نشستیم

یه انگشت که نباشه وای چی میشه
خدا کنه با هم باشیم همیشه
مگه زندگی بی همدیگه میشه ؟
نه نمیشه

مال من مال توست فرقی نداره
خوشا به حال هر کی نیکوکاره
یادم باشه یادت باشهتو دنیا
فقط بخشش و خوبی موندگاره

خدا دنیا رو زیبا آفریده
محبت رو تو دلها آفریده
بیا خوب باشیم و خوبی کنیم ما
کسی از خوبی هیچ بدی ندیده

همه مثل هم هستیم
ما انگشتای دستیم
ببین یکی یکی مونو
کنا رهم نشستیم

یه انگشت که نباشه وای چی میشه
خدا کنه با هم باشیم همیشه
مگه زندگی بی همدیگه میشه ؟
نه نمیشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

گل و گل و گل شمایید
مثل فرشته هایید
خوشحال و خندون باشید
همیشه هرکجا یید

شاد وشاد و شاد بمونید
قدرهمو بدونید
سرود مهربونی
برای هم بخونید

دعا کنید بچه ها
غم نباشه هیچ کجا
صلح و صفا و دوستی
زیاد بشه تو دنیا

دست علی یارتون
خدا نگهدارتون
تو قلب ما می مونه
امید دیدارتون

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

مامان جون من چه مهربونه
دوسش دارم خیلی زیاد خودش می دونه
یه شاخه گل هدیه ی ماست برای مادر
اونکه به فکر بچه هاست از همه بیشتر

بابای خوبم چراغ خونست
دستای گرم اون برام یه آشیونه است
یه شاخه گل هدیه ی ما برای بابا
اونکه همیشه سایه اش روی سر ماست

داداش جون من لنگه نداره
وقتی میاد برای من شادی میاره
یه شاخه گل هدیه ی ماست برای داداش
خدای خوب و مهربون مواظبش باش

خواهر خوبم چه نازنینه
برای من فرشته ی روی زمینه
یه شاخه گل هدیه ی ما برای خواهر
که خوب و مهربون اون ، مثل یه مادر

ما همه هستیم یه خونواده
خونه داریم کوچیک و قشنگ و ساده
هر کسی تو خونه ی خود دلخوش و شاده
شکر خدا داده به ما یه خونواده

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دوستان، دوستانِ خوب و عزیز از سفر باز میرسد پاییز

فصل نارنج و پرتقال و انار وقت بادام و توت خشک و مویز

خش‌خش برگ و چک‌چک باران هوهوی باد و شُرشُر کاریز

باد و گل، موج و صخره، برف و تگرگ همه درگیر و دار و جنگ و گریز

میشود سرد و خشک و خالی و زرد جنگل و دشت و جلگه و جالیز

کسی از دور باز میخواند فصل کوچ است، همسفر برخیز

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
اینجا یک جنگل زیباست
اینجا یک برکه تنهاست
اینم عنکبوت دانا
قورباغه آواز می خونه
سنجاب هر چی رو میدونه
لاک پشت هم فراونه
عروسکا عروسکا کجائین کجائین
مادر بزرگ هادی هدی بیائین
عروسکای قصه این
نون و پنیر و پسته این

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اتل متل پاورچین
دستمال آبی ورچین
بیا بیا تماشا
بیا به دیدن ما بیا به دیدن ما
بابای آق ولی من تپلم
آره عزیزم تو تپلی
دسته گلم ، بله نوه جون دسته گلی
من تپلی نه بال دارم نه پر دارم
مثل کلاغ این درخت
غارغار
از همه جا خبر دارم
خبر خبر
پسرم مزنگوشه بازیگوشه
هم زبل و هم باهوشه
چه با هوشه و چه باهوشه
من منم ابراهیم آقا،
اصغر جون بفرما، آره بفرما
اجازه آقا ، اجازه.
ما اصغر آق ولی ، همسایه تپلی
خیلی خوب بابا کتم را ول کن.
اتل متل پرنده
قصه و شعر و خنده
بیا بیا تماشا
بیا به دیدن ما

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دنیای ما دریاست
هر بچه ای ماهی است
دریای بی ماهی
یک ذره زیبا نیست
هر ماهی دربا
رنگی به خود دارد
بعضی سیاه و سرخ
بعضی سپید و زرد
این ماهیان باهم
یکرو و یک رنگند
بیگانه با کینه
بیگانه با جنگند
آنها نمی خواهند
دریا شود بی آب
از غصه می میرند
در خشکی و مرداب
حیف است اگر ماهی
باشد ز دریادور
ماهی گریزان است
از تنگ آب و تور
زیبایی ماهی
زیبایی دریاست
با آب و آزادی
دنیای ما زیباست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ابر ابر ابر اومد
کدوم ابر
اونکه در آسمون می ریزه اشک
چشماش رو پشت بوم خونه
کدوم بام
بامی که ناودون داره
خیس میشه
وقتی که بارون از آسمون می باره
کدوم کدوم آسمون
اون که به باغ و باغچه آفتاب میده
وقتی که ابری میشه به باغچه ها اب میده
دلش میخواد که غنچه ها وا بشن
یواش یواش بخندن گلهای زیبا بشن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

عینک مادر بزرگ
چند روزیه شکسته
انگار یه عالمه غم
توی دلش نشسته
هرجا که میخواد بره
منو صدا میکنه
اونوقت با مهربونی
منو دعا میکنه
خدا کنه که چشماش
دوباره خوب ببینه
چون که دلم نمیخواد
غم تو دلش بشینه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دست دست دست
دست میزنم با دستام
پا پا پا
پا می کوبم با دو پام
خوش خوش خوش
خوشحال و شاد و خندون
داد میزنم آهای آهای من اینجام
چه خوب چه خوب که دست دارم
خم میشم وهر چی بخوام ور می دارم
پر میشم و تو باغچمون
یه عالمه گل می کارم
چه خوب چه خوب که پا دارم
هر جا بخوام پا می زارم
یواش می رم یواش می آم
آسه قدم ور می دارم
آسه قدم ور می دارم
دستاتو بیار جلو
نون بیار و کباب ببر
صحرا پر از گل شده باز
گل بیار و گلاب ببر
بیا با هم بازی کنیم
یه پا عقب یه پا جلو
گرگم و گله میبرم
دنبال من بدو بدو

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

آی آی آی بچه ها
ورزش کنید شادی کنید
ورزش بازی شادی
چندان شادی در خانه و در مدرسه
در دشت سبز و در مزرعه
در کوه و در کوچه ها
در جمع شاد بچه ها
ورزش ورزش بازی بازی
شادی شادی
ورزش بازی شادی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

گلهای تشنه باغچه
چشماشون به آسمونه
به لطافت و صفایی
که تو ابر مهربونه
وقتی که بارون می باره
باخودش شادی می آره
دوباره تو خاک باغچه
گل زندگی می کاره
ابرها رنگ به رنگ میشن
زیر ماه آسمون
وقتیکه پل میزنه
روی دشت رنگین کمون
بع بارون بهار
صدای پرنده هاست
این همه شور و نشاط
همه از لطف خداست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

انقلاب ما انقلاب ما طلایه دار آزادی
میرسد ز راه میرسد ز راه
بیست و پنجمین بهار آزادی
زنده می شود دوباره یاد عاشقان
شهر می شود پر از حماسه ها
جاودانه ها عاشقانه ها
وطن بمان تا هماره زمین
وطن بمان تا همیشه زمان
بمان بمان جاودان
اقتدار و ایمان ضامن بقای ما
پناه ما به مهر بیکرانه خدای ما
ایران

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دیشب خوابت رو دیدم
چی دیدی ؟
دیدم که ماهی هستی
تو حوض آبی هستی
چه عالی
گربه اومد تو رو برد
سرپا نشست تو رو خورد
چه بد شد
خونت چکید تو باغچه
جاس در اومد یک غنچه
چه عالی
باد اومد و تو رو چید
از روی غنچه دزدید
چه بد شد
باد تو رو برد اون بالا
گذاشت میون ابر ها
چه عالی
ابر ها تو رو ندیدن
بارون شدن چکیدن
چه بد شد افتادی از
اون بالا رو بوم خونه ما
چه عالی
دویدم و دویدم
به پشت بوم رسیدم
اما تو رو ندیدم
چی دیدی ؟
نه گل بودی نه ماهی
کلاغ بودی
کلاغ پر سیاهی
کنار تو نشستم
تو نوک زدی به دستم
چه عالی
منم نوک رو چیدم
یهو از خواب پریدم
نوکم رو بده
نمی دم
اون نوک نازکم رو بده
نمی دم
یالا بده
نمی دم
بلا بده
نمی دم
بالا رفتیم ابر بود
پائین اومدیم آب بود
هر چی دیدم
تو خواب بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بهتر نه بهترینه
بهشت رو زمینه
این خاک آسمونی
ایران ایران زمینه
رود ونهر و دریایش
کوه و دشت و صحرایش
سرخ و سفید و سبزه
اینجا آنجا هر جایش
یاشاسین بو اوشاخلار
می جان نثار دریا کن
کا کو سی کن دریا رو
ایرانست تماشا کن
بالا شمال با صفا
میون کوه و دریا
شرشر دریا رو ببین
برکت و رحمت خدا
پائین جنوب و بندره
مهد همه دلیران
لنج و کشتی و ماهی
خلیج فارس ایران
اینجا آنجا در جهان
از ما گلهای خندان
صد تا هزار تا سلام
به بچه های ایران
کرد و لر و شیرازی
ترک و مازن اهوازی
مشهد گیلک کرمانی
چهار فصل مهمون نوازی
گز مال اصفهونه
قطاب یزدمونه
فالوده شیراز و
قوتو از کرمونه
بهشت گل محلات
شادی ناب ساری
چشمه سریت زلال
روی دلها جاریه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

آی مژده مژده مژده
عید و وقت شادی ست
اخم هات رو باز کن ازهم
وقت غم و غصه نیست
آیینه بگیر تو دستات
نگاه بکن به چشمات
بگو به خودت مبارک
تا که بخنده لبهات
روز به این قشنگی
جشن به این بزرگی
پس چرا شاد نباشیم
بگو یا علی تا پا شیم
با هر کی قهری امروز
زود بکن آشتی آشتی
بهش بگو که از اون
کینه به دل نداشتی
روز به این قشنگی
جشن به این بزرگی
پس چرا شاد نباشیم
بگو یا علی تا پا شیم
یادت نره که امروز
یک روز خیلی خوبه
شاید که مهمون بیاد
در خونت رو بکوبه
مهمون حبیب خداست
پس قدمش مبارک
برو به کنارش بشین
اون گله تو شاپرک
روز به این قشنگی
جشن به این بزرگی
پس چرا شاد نباشیم
بگو یا علی تا پا شیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کنار بچه ها که می نشستی
اتاق کوچکم بهار می شد
دوباره گوش غنچه ها تشنه
پر از غروب آبشار می شود
خوشا به حال بچه های خوب
که از نگاه تو شکوفه چیدن
بسیجیان کوچکی که در جنگ
هزار و یک حماسه آفریدند
همان کبوتران آشنایی
که درس نور را تمام کردن
که قلب روشنت به تیر بستن
به چشم های تو سلام کردن
خلاصه درس از پدر بگوییم
هنوز نکته های دیگری هست
خوشا به حال بچه های این باغ
که تو به رویشان کشیده ای دست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بهار که از راه می رسد
درختها از خواب پا می شوند
غنچه ها لب باز می کنند
قاصدک ها پیدا می شوند
راهی می شوند رودخانه ها
برکه ها را جا می زارند
به آرزوشون می رسند
قدم به دریا می زارند
گوشۀ ایوان بهار
قناری آواز می خونه
یک لحظه آروم می گیره
از ته دل باز می خونه
بهار به شیشه می زنه
پنجره ها رو باز کنید
زمین پر از قشنگی است
آسمون رو صدا کنید
بهار به شیشه می زنه
پنجره ها رو باز کنید
زمین پر از قشنگی است
آسمون رو صدا کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بهار که از راه می رسد
درختها از خواب پا می شوند
غنچه ها لب باز می کنند
قاصدک ها پیدا می شوند
راهی می شوند رودخانه ها
برکه ها را جا می زارند
به آرزوشون می رسند
قدم به دریا می زارند
گوشۀ ایوان بهار
قناری آواز می خونه
یک لحظه آروم می گیره
از ته دل باز می خونه
بهار به شیشه می زنه
پنجره ها رو باز کنید
زمین پر از قشنگی است
آسمون رو صدا کنید
بهار به شیشه می زنه
پنجره ها رو باز کنید
زمین پر از قشنگی است
آسمون رو صدا کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

تونور ماه که سالم است
می آوری برای من
چقدر دیر کرده ای
بیا سری به ما بزن
به خواب مژده داده ام
که باز می رسد بهار
دوباره غنچه می زند
درخت خشک انتظار
به این پرنده گفته ام
که تازه می شود بهار
کسی زه راه می رسد
که می شود تو باورت
به باغ که می رسد کسی
که دست می دهد به آن
و دست های او پر از
شقایق است و آفتاب
به این پرنده گفته ام
که تازه می شود بهار
کسی زه راه می رسد
که می شود تو باورت
به باغ که می رسد کسی
که دست می دهد به آن
و دست های او پر از
شقایق است و آفتاب

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پدر و مادر مهربون
کار می کنید از دل جون
صبح که میشه دوان دوان
می رید از خونه ها بیرون
حسابی زحمت می کشید
می خواهم بگم به شما ها
از قول بچه هایتون
پدر و مادر مهربون
کار می کنید از دل جون
صبح که میشه دوان دوان
می رید از خونه ها بیرون
حسابی زحمت می کشید
می خواهم بگم به شما ها
از قول بچه هایتون
همیشه خورشید بمونید
تو آسمون خونمون
همیشه خورشید بمونید
تو آسمون خونمون

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دویدم و دویدم
زود به کلاس رسیدم
یک گل خوب و زیبا
تو دفترم کشیدم
درس معلمم را
گوش دادم و شنیدم
گل های تو باغچه
بو کردم و نچیدم
موقع بازی کردن
من به هوا پریدم
روی زمین بازی
لیز خوردم و سریدم
نه اخم کردم نه گریه
خندیدم و خندیدم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

گل گندم شکوفه
گل گندم یار
می کاریم همچین و همچون
گل گندم , گل گندم , گل گندم یار
گل گندم یار ,گل گندم یار
گل گندم یار, گل گندم یار
آسمون آبی و دشت
رنگ رنگ یار
گل گندم رو ببین
چه قشنگه یار
بیا با هم برویم
گل ببینیم , گل بچینیم
دسته کنیم گل یار
گل گندم بچینیم
گل گندم یار
بخونیم , کف بزنیم
پا بکوبیم , شادی کنیم
بازی کنیم , با هم
گل گندم یار, گل گندم یار
گل گندم یار, گل گندم یار

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پرنده هراسان
از برف و باد و باران
پر خسته و پریشان
حالا اومد تو ایوان
ببین چقدر ترسیده
از سرما او لرزیده
باز برای دانه
همه راه رو پریده
پشمشو ببین چه ریزه
لپهاش چقدر تمیزه
قلبش میون سینه
داره آروم می گیره
می خوام بسازم خونه
براش بریزم دونه
الهی که همیشه
شاد وزنده بمونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

عروسک خوشگل
بشین کنار دل من
شب شد لالا کن
شب شد لالا کن
دختر ناز و خوب من
نازنین محبوب من
شب شد لالا کن
شب شد لالا کن
عروسک خوشگل
بشین کنار دل من
شب شد لالا کن
شب شد لالا کن
دختر ناز و خوب من
نازنین محبوب من
شب شد لالا کن
شب شد لالا کن
سر شبی عروسک من
تو دل مامان و بابا
خودش رو جا می کنه
می ره لالا می کنه
سر شبی عروسک من
تو دل مامان و بابا
خودش رو جا می کنه
می ره لالا می کنه
نه دیگه گریه می کنه
نه دیگه دعوا می کنه
نه مثل بچه های بد
داد و غوغا می کنه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

من یک کتاب دارم
پر از گل و ستاره
یه خونه عروسک
هزار تا قصه داره
من یک کتاب دارم
پر از گل و ستاره
یه خونه عروسک
هزار تا قصه داره
کتاب خوشگل ما
قصه می گه برامون
قصه مادر بزرگ
تو شبهای زمستون
کتاب خوشگل ما
قصه می گه برامون
قصه مادر بزرگ
تو شبهای زمستون
تو باغ قصه ما
حیوان ها مهربونند
پرنده ها تو باغش
با هم آواز می خونن
تو باغ قصه ما
حیوان ها مهربونند
پرنده ها تو باغش
با هم آواز می خونن
هر کی کتاب می خونه
این رو باید بدونه
کتاب برای همه
یک دوست مهربونه
هر کی کتاب می خونه
این رو باید بدونه
کتاب برای همه
یک دوست مهربونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

عزیز من,گل من
تولدت مبارک
عزیز من,گل من
تولدت مبارک
عزیز من,گل من
تولدت مبارک
عزیز من,گل من
تولدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
قشنگ شدی,گل شدی
شدی مثل عروسک
عزیز من,گل من
تولدت مبارک
قشنگ شدی,گل شدی
شدی مثل عروسک
عزیز من,گل من
تولدت مبارک
رو سقف این اتاقه
یه عالمه ستاره
می خوان تولدت رو
جشن بگیرن دوباره
فشفشه های روشن
باربارک های رنگی
تو دستامون می رقصن
رقص به این قشنگی
وقتشه که فوت کنی
شمع ها رو خاموش کنی
شادی و مهر رو کنی
غم رو فراموش کنی
نگاه نکن اینقدر
تو آینه خودت رو
بیا ببر عزیزم
کیک تولدت رو
فوت کن,فوت کن,فوت کن
شمعها رو خاموش کن
فوت کن,فوت کن,فوت کن
عم رو فراموش کن
نگاه نکن اینقدر
تو آینه خودت رو
بیا ببر عزیزم
کیک تولدت رو
باز کن هدیه ها رو
بافاصله تک به تک
ان شا الله زنده باشی
همیشه خنده باشی
تو آسمون آبی
مثل پرنده باشی
اینجا که هر نگاهی
دیده چقدر تو ماهی
اسفند دونه دونه
چشم نخوری الهی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

آهویی دارم خوشگله
فرار کرده زه ستم
دوریش برایم مشکله
کاش که اون رو می بستم
آهویی دارم خوشگله
فرار کرده زه ستم
دوریش برایم مشکله
کاش که اون رو می بستم
ای خدا چکار کنم
آهو رو پیدا کنم
ای خدا چکار کنم
آهو رو پیدا کنم
آی چه کنم وای چه کنم
کجا اون رو پیدا کنم
آی چه کنم وای چه کنم
کجا اون رو پیدا کنم
کاش که اون رو می بستم
کاش که اون رو می بستم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ها ها ها ها
می گن بزرگه لو لو
شبیه گرگه لو لو
لو لو صداش بلنده
ها ها ها ها می خنده
ها ها ها ها
لو لو گوشاش درازه
وای که چه حقه بازه
لو لو خیلی قلدره
شکمو و پر خوره
ها ها ها ها
بجه های کوچو لو
ترسی نداره لو لو
کسی اون رو ندیده
فقط صدا شنیده
ها ها ها ها
باید کنیم یک کاری
تا که بشه فراری
با هم بگیم 1و2و3
تا که لو لو بترسه
ها ها ها ها

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

من صبح زود پا می شم
دست و رو م رو می شویم
به مامان و بابا جون
سلام و علیک می کنم
پاکیزه ام مثل گل
خوب و ملوس و تپل
به به چقدر قشنگم
می گویم و می خندم
به به چقدر قشنگم
می گویم و می خندم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

امروز یه خونه
برای یک نقاشی
با مداد های رنگی
آماده باید باشی
هی هی تو این منظره
زمینه و آسمان را
تو آسمون زیبا
خورشید مهربون رو
با نارنجی رنگش کن
حسابی قشنگش کن
بعد کنار خورشید
بذار یک ابر سفید
بعدش روی این زمین
خونه بکش آفرین
روی خونه یک دود کش
اون رو با مشکی بکش
با صورتی یک گل
با رنگ زدر یک بلبل
چند تا لاله قرمز
بکش به یاد پر کش
جنگل به رنگ سبزه
رنگ قشنگ سبزه
بنفش برا سایه هاش
حالا شدی یک نقاش

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پروانه رنگ رنگ زیبا
باز آمده ای به خانه ما
پروانه رنگ رنگ زیبا
باز آمده ای به خانه ما
بر گو شه پنجره نشینی
تا باغ قشنگ را ببینی
بر گو شه پنجره نشینی
تا باغ قشنگ را ببینی
مهمان قشنگ رنگ رنگم
همبازی کوچک قشنگم
امروز که غنچه های زیبا
لبخند زده به صورت ما
امروز که غنچه های زیبا
لبخند زده به صورت ما
امروز که غنچه های زیبا
لبخند زده به صورت ما
من می کنم این درچه را باز
پروانه من درآ به پرواز

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بازم زمستون اومده خونمون
تو فصل تازه داریم یک مهمون
هر فصلی از سال یک شکل و رنگه
کار خداست هر کدوم یک جور قشنگه
سرما می اد تو کوچه ها
ابر ها تو آسمون ما
باز برف و بارون
بازم زمستون
اما توی دلهای ما
رنگین کمون شادی ها
تو سوز و سرما
گرمه دل ما
اینجا , اونجا , هرجا
تو قلب بچه ها
رنگین کمونه , رنگین کمونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

زیبا , زیبا , زیبایی, ای ایران
میهن خوب مایی ,ای ایران
هم کوه و جنگل داری, هم دریا
هم باغ و بستان داری, هم صحرا
من یک دنیا خاکت را, دوست دارم
من این خاک پاکت را, دوست دارم
هر جای تو قشنگ است, سر تا سر

تو مهربان با مایی , چون مادر

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

جام , جام , جام , جام جهانی
رنگ , رنگ , رنگ
رنگ رنگین کمانی
گل , گل , گل , گل
گلهای ایرانی
ای آقا , جام جهانی
رنگین کمانی , با گلهای ایرانی
ای بچه ها دعا کنید
ایران برنده باشه
رو لبهای ایرانی
همیشه خنده باشه
سزخ و سفید و سبزه
پرچممون قشنگه
بالا میره رو دستها
پرچمی که سه رنگه
ایران
ایرن
ای آقا , سوت, سوت , سوت
با سوت داور
شوت , شوت , شوت
شوت بزن دلاور
دست , دست , دست
حریف رو هل کن
پا, پا, پا حریف رو هل کن
حالا با سوت داور
گل بزن دلاور
حریف رو هل کنیم
توپ ها رو گل کنیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

با یک , با دو بشین پاشو
با یک , با دو بشین پاشو
با یک , با دو دستها بالا
با یک , با دو دستها بالا
با یک , با دو ستها پائین
با یک , با دو دستها جلو
با یک , با دو زود باش بدو
با دو مثل پروانه
دست و پا باز و بسته
یک و دو سه و چهار
یک وقت نشی تو خسته
حالا پاشنه پنجه , پاشته پنجه
حالا پاشنه پنجه , پاشته پنجه
حالا پاشنه پنجه , پاشته پنجه
بچه ها خسته شدید ؟ نخیر
یک , دو, سه , چهار

با یک , با دو بشین پاشو
با یک , با دو بشین پاشو
با یک , با دو دستهاجلو
با یک , با دو دستها بغل
با یک , با دو ستها بالا
با یک , با دو دستها پائین
با یک , با دو زود باش بدو
با دو مثل پروانه
دست و پا باز و بسته
یک و دو سه و چهار
یک وقت نشی تو خسته
حالا پاشنه پنجه , پاشته پنجه
حالا پاشنه پنجه , پاشته پنجه
حالا پاشنه پنجه , پاشته پنجه
بچه ها خسته شدید ؟ نخیر

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

لا لالالا فرشته ها
لالالالا ستاااره ها
بشین ساکت گلم خوابه
ستارم چشماشو بسته
لبای غنچه شو بسته
می خواد لالا کنه عشقم / خستگی در کنه جونم!
بخواب خورشید فردایم
بخواب فردام تورو می خواد / نگاه نازت می خواد !!!!!!!! / صدای گرمت و می خواد!!!!!!!
لالالالا فرشته ها لالالالا............

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پیشی جونم
چه بازیگوشی!
خوب می دونم
دنباله موشی!
تا موش می بینی
تیز می شه گوشات
اونو می گیری
زیر دندونات!
وقت لالاست بیا لالا کن
خسته شدیم کمتر صدا کن!
لالا لالا لالا لالا لالا لاکن
بارون می یاد
من خیس آبم!
غرغر نکن
بذار بخوابم!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

آب آب آب آب اومد
-کدوم آب؟
آبی که توی جوب بود
دوید و رفت توی رود
-کدوم رود؟
اونکه ازینجا دوید
رفت و به دریا رسید
وقتی رسید به دریا،
ابر شدو رفت اون بالا
-کدوم ابر؟ ابری که دونه دونه می چکه از آسمون
میون حوض خونه
-کدوم حوض؟
حوضی که کاشی های آبی داره،
شب که می شه پر می شه از ستاره
ماهی ها رو دامنش تاب می خورن
تشنه می شن یواشکی آب می خورن!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم دور دور دورت را میگیرم

اگه ستاره بشی دورم را بگیری
منم ابر میشم رو رو رو روت را میگیرم

اگه آب بشی روم را بگیری
منم باروون میشم چیک چیک چیک چیک میبارم

اگه بارون نشی چیک چیک بباری
من هم سبزه میشم س س س سر در مییارم

تو که سبزه میشی سر درمییاری
من هم گل میشم پهلوت میشینم

تو که گل میشی پهلوم میشینی
من هم بلبل میشم چ چ چ چهچه میخوونم

تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم دورت را میگی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

لای لای لای عروسم
ای عروس ملوسم
بخواب بخواب نازی جون
چشم سیاتو قربون
وقت خوابت رسیده
خورشید خانوم خوابیده
ساکت بچه ها جونم
نازی رو می خوابونم
بخواب بخواب نازی جون
چشم سیاتو قربون

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اَتل مَتل توتوله
گاوِ حسن چه‌جوره؟
نه شیر داره، نه پستون
دُمب‌ِشو بُردن اردستون
سُم‌ِشو بُردن پاکستون
شیرِش‌و بُردن هندستون
یک زنِ کُردی بستون
اسمِ‌شو بزار ستاره
براش بزن ناقاره
رو گُنبد و مناره
اسمِ‌شو بزار عم‌قِزی
دورِ کُلاش قرمزی
موی سرش وزوزی
عم‌قزی شوخ و شنگه
قِر دادنش قشنگه
هر وقت میرن النگه
یک پایِ خرش می‌لنگه
این درو وا کُن سلیمون
اون درو وا کن سلیمون
قالی‌رو بِکش تو ایوون
یه پُک بزن به قلیون
گوشه‌ی قالی کبود
اسم دائی‌‌یم محمود
محمودِ بالا بالا
سر کرده‌ی شُغالا
آش می‌خوری بسم الله

حسنی کُجاس؟ تو باغچه.
چی‌چی می‌چینه؟ آلوچه.
واسه‌ی دخترای کوچه
حسنی رفته به اُردو
برای نصفِ گِرود
اُردو خبردار شد
حالِ بگُوم زار شد
بَگُوم بَگُوم حیا کُن
از سوراخِ در نیگا کُن
خروسه می‌گه: قوقولی‌قو
مُرغِ پا کوتای من کو؟
کلاغه می‌گه: قار قار
سفره قلمکارِ کار
ببعی می‌گه: بع‌بع
دُنبه داری؟ نه، نه!
پس چرا می‌گی بع‌بع
قورباغه می‌گه: من زرگرم
طوقِ طلا به‌گردنم
اسبِ سیاه، اسبِ سفید
زیر بغلم
دسته‌ی گُل برادرم
هاچین و واچین
یه
پا
تو
ور
چین.


نورالدین زرین‌کلک

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

(استاد منوچهر احترامی)


دزده و مرغ فلفلی
توی ده شلمرود
فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یه فلفلی
یه مرغ زرد کاکلی
یه روز که خیلی خسته بود
کنج اتاق نشسته بود
یه دزد رند ناقلا
شیطون و بدجنس و بلا
اومد و یک کیسه آورد
کاکلی رو دزدید و برد
تنگ غروب که فلفلی
رفت به سراغ کاکلی
نه آب بود و نه دونه بود
نه کاکلی تو لونه بود
داد زد و گفت
مرغ کاکلی
توپول موپولی
دست و پا گلی
نوک حنایی ، کجایی ؟
فلفلی هی صدا زد
اما جواب نیومد
تنها یه رد پا به جا مونده بود
اون دوروبرا آقا فلفلی
قبا به تن
شال به کمر
گیوه به پا
کلاه به سر
یه کوزه آب
یه سفره نون
از توی ده اومد بیرون
کدخدا گفت
اوقور بخیر
مگه با ما قهری فلفلی ؟
عازم شهری فلفلی؟
فلفلی گفت
اون مرغ زرد پا کوتاه
کاکل حنای نوک طلا
که صد تومن می خریدنش نمی دادمش
دزده گرفت و بردش
میرم که پیداش بکنم
دزده رو رسواش بکنم
یکسره رفت ارومیه
تا ببینه کی به کیه
اینور و دید اونورو دید
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا رفت به تبریز
منظره هاش دل انگیز
اینجاواونجا سرکشید
نه مرغودید،نه دزدو دید
ازاونجا شد سوار فیل
یکسره رفت به اردبیل
کوه سهند و سبلان
سرکشیده به آسمان
از پشت کوه سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به آستارا
شهر قشنگ باصفا
گوشه کنارا سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از آنجا بی معطلی
یکسره رفت به انزلی
میان دریا کشتی بود
ماهی به این درشتی بود
تو کشتی ها سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از اونجا رفت به شهر رشت
اینور و گشت ، اونوروگشت
تو شالیزارها سرک کشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از اونجا رفت به لاهیجان
مردم خوب مهربان
شهر به این مصفایی
سرتاسرش باغ چایی
یه گشتی توی کوچه خورد
یه عالمه کلوچه خورد
اینجارو گشت،آنجاروگشت
از تنکابن هم گذشت
عروس شهرهای شمال
مرکز باغ پرتغال
از آنجا بامینی بوس
یکسره رفت به چالوس
اینجا و آنجاسرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از بس که هی بارون آمد
از آنجاهم بیرون آمد
نشست توی سواری
رفت توی شهر ساری
دومترونیم پارچه خرید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا شاد و خندون
رفت توی شهر گرگان
ترکمن های اسب سوار
دنبال هم قطار قطار
تودشت و صحرا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزد و دید
از اونجا بیرون آمد
رفت توی شهر گنبد
گنبد قابوس اینجاست
ببین،ببین،چه زیباست
اینجا واونجا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از توی شهر گنبد
یکسره رفت به مشهد
وقتی به صحن نو رسید
یکدفعه کدخدا رو دید
کدخدا گفت:سفر بخیر
همه جا رو گشتی فلفلی
چه طوری مشتی فلفلی؟
تنها میای تنها میری
بگو ببینم کجا میری؟
فلفلی گفت:دارم یه جای دور می رم
به شهر نیشابور می رم
هندونه هاش چه عالیه
حقا که جاتون خالیه
تو جالیزها سرک کشید
اینجا واونجا سرکشید
سوار سوار ، پیاده سوار
خودشو رسوند به سبزوار
سرتاسرش باغ هلو
یا هلوهلوبروتوگلو
از آنجا رفت به شاهرود
آب و هواش چه خوب بود
وقتی رسید به دامغان
پسته خرید فراوان
از اونجارفت به گرمسار
خربزه های آبدار
از اونجا رفت به تهران
شهر بزرگ ایران
شهر نگو ، شهر فرنگ
هر چی بخوای ، از همه رنگ
توی شلوغی سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از شلوغی کلافه شد
عازم شهر ساوه شد
هواپراز بوی بهار
زمین پر از باغ انار
اینجارودید،آنجارودید
رفت و به شهر قم رسید
سوهان فرداعلا
شیرین مثل حلوا
حلوای تن تنانی
تا نخوری ندانی
به شهر کاشان که رسید
اینجا دوید،آنجادوید
عقرب و قالی یک طرف
گلاب عالی یک طرف
تو گلزارها سرک کشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رو به پایین
رفت به نطنز ونایین
از اونجا رفت به اصفهان
اینجا کجاست نصف جهان
ساختموناش قشنگ قشنگ
با کاشی های رنگارنگ
توساختمون ها سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
اسباباشو چید توی ساک
از اصفهان رفت به اراک
اینجاوآنجاسرکشید
انگور بی دانه خرید
چه انگوری چه انگوری
مثل چراغ زنبوری
همراه یک مسافر
شد راهی ملایر
تو کوچه و تو بازار
کشمش و شیره بسیار
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغودید ،نه دزدو دید
از ملایر دوان دوان
دوید به سوی همدان
بدون هیچ معطلی
رفت ورسید به بوعلی
پای پیاده شد روان
از همدان به باختران
اینجا و اونجا سرکشید
چیزی به جز گیوه ندید
از باختران راه افتاد
بسوی خرم آباد
به خرم آباد که رسید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از اونجا رفت به دزفول
هر کی به کاری مشغول
از اونجا با یه پرواز
پرید تو شهر اهواز
وقتی رسید غروب بود
صحبت تانک و توپ بود
تو اهواز هم نایستاد
تنگ غروب راه افتاد
از توی شهر اهواز
یکسره رفت به شیراز
حافظ وسعدی را ببین
چه دل فزا چه دل نشین
اینجا دوید،اونجا دوید
گوشه کناروسرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
رفت و به شهر یزد رسید
قطاب و باقلوا خرید
پشمک و زولبیا خرید
شد عازم رفسنجان
از اونجا رفت به کرمان
شهری که قالی داره
زیره ی عالی داره
اینجا و اونجا سرکشید
نه مرغودید ، نه دزدو دید
از پشت کوه تفتان
شدعازم زاهدان
اینجا و اونجا سرکشید
یک ردپای تازه دید
روی شتر سوار شد
عازم چابهار شد
دوروبرونگا کرد
ردپاشو پیداکرد
این همه آزارم دادی
بالاخره، گیر افتادی
حالا می خوای چی کار کنی ؟
کدوم طرف فرار کنی؟
نه اینوری نه اونوری
یه راست برو کلانتری
ای مرغ زرد پا کوتا
کاکل حنای نوک طلا
هی دنبالت دویدم
رنج سفر کشیدم
خوب شد که پیدات کردم
الانه برمیگردم
می برمت به خونه
می دمت آب و دونه
دونه بخور که چاق شی
سالم و سردماغ شی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اسم تو چیست؟
زهرا
اسمت چه خوب و زیباست
که مثل اسم صحراست

صحرا کجاست؟
آن دور
زیر نگاه خورشید
نشسته او پر غرور

ترانه اش؟
باد است
بگوش صحرا نشین
چه دلنواز و شاد است

همدم او؟
کوه است
بلند و سرکشیده
قشنگ و با شکوه است

صحرا چقدر
زیباست؟
چه خوب که اسم من هم
شبیه اسم صحراست

زهرا کجاست؟
اینجاست
دلش به یاد صحراست
خودش کنار باباست
*******************
شکوه قاسم نیا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

حسنی ما یه بره داشت
بره شو خیلی دوست میداشت
بره ی چاق و توپولی ، زبر و زرنگ و توقولی
دس کوچولو ، پا کوچولو ، پشم تنش کرک هلو
خودش سفید ، سمش سیاه ، سرو کاکلش رنگ حنا
بچه های این ور ده ، اون ور ده ،
پایین ده ، بالای ده همگی باهاش دوس بودن
صبح که میشد از خونه در می اومدن
دور و برش جمع می شدن ،
پشماشو شونه می زدن به گردنش النگ دولنگ ، گل و گیله های رنگارنگ
حسنی ما سینه اش جلو سرش بالا
قدم میزد تو کوچه ها نگاه میکرد به بچه ه
ایه روز بهار باباش اومد تو بیشه زار داد زد : اهای حسن بیا کجایی بابا ؟
بره تو بیار ، خودتم بیا
قیچی تیز پشم سفید بره رو گرفت ، پشماشو چید
بره ی چاق و توپولی ، زبرو زرنگ و توقولی شدجوجه ی پر کنده
همگی زدن به خنده
پیشیه میگفت : تو بره ای یا بچه موش لخت راه نرو یه چیزی بپوش
حسنی ما شونه اش بالا سرش پایین
قدم میزد تو کوچه هانگاه میکرد روی زمین
ننه ی حسن دوون دوون اومد بیرون
پشما رو بسته بسته کرد
سفید و گلی دو دسته کرد
ریسید و تابید و کلاف کرد
شست و تمیز و صاف کرد
منظم و مرتب پیچید توی چادر شب
یه جفت میل و یه مشت کلاف
حالا نباف و کی بباف
ننه حسن سر تا سر تابستون نشسته بود تو ایوون
بی گفتگو ، بی های و هوبرای حسن لباس میبافت
فصل زمستون که رسید
بارون اومد ، برف بارید
حسنی ما ، لباسو پوشید
خرامون اومد میون میدون
حیوونا شاد و خندون
خانمی گفت : لباس حسن عالی شده قشنگ تر از قالی شده
پیشیه میگفت :‌لباس حسن قشنگه مث پوست پلنگه
ببعی میگفت : بع ، سرده هوا ، نع
اما حسن ، لباس به تن ، خنده به لب
شونه شو داده بود عقب
میون برف بارون قدم میزد تو میدون
باباش بهش نیگاه میکرد دود چپق هوا میکرد
ننه ش میگفت : ننه حسنی ماشالله چشم نخوری ایشالله

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

یک و دو و سه
زنگ مدرسه
زود باش که دیر شد
هنگام درسه.

دو و سه و چهار
همه خبردار
باید که باشیم
دانا و هشیار.

سه و چار و پنج
دانش بود گنج
در راه دانش
باید که برد رنج.

چار و پنج و شش
شد فصل کوشش
باید بکوشیم
در راه دانش.

پنج و شش و هفت
فصل تفریح رفت
شد فصل تحصیل
هنگام کار است.

شش و هفت و هشت
تابستان گذشت
دبستان شد باز
آموزش برگشت.

هفت و هشت و نه
دیر شده بدو
کتاب را باز کن
حرفش را بشنو.

هشت و نه و ده
می رویم همره
چه روز خوبی
مدرسه به به!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

صبح که از خواب پا میشم
اول آفتاب پا میشم
یه کمی ورزش میکنم
تو باغچه نرمش میکنم
صدا میزنم مامان جون
چایی رو بریز تو فنجون
وقتی چایی رو نوشیدم
مامانو بابارو بوسیدم
میرم به کودکستان
خوشحال و شاد و خندان

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اتل متل قورباغه
الان میون باغه
داره می خونه قورقور
صداش میاد از اون دور


***



اتل متل مرغابی
کجایی؟ توی آبی؟
داری چکار می کنی؟
ماهی شکار می کنی؟
خوش به حالت مرغابی!
همش میون آبی!


***


اتل متل خروسه
چقده ناز و ملوسه
بال و پرش قشنگه
خوشگل و رنگارنگه
صبح ِ سحر می خونه
تا کسی خواب نمونه
اگه یه روز نخونه
رفیقش خواب می مونه


***


اتل متل کلاغه
رفته پیش الاغه
میگه: آهای الاغه
منم آقا کلاغه
همیشه قارقار می کنم
همه رو خبردار می کنم
تو بگو چکاره هستی؟
اینجا چرا نشستی؟
الاغه می گه :کلاغه
اسم منم الاغه
از صبح تا شب بار می برم
آدما می گن خرم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

آقای پستچی
چه مهربونه
نشونیهارو
وقتی می خونه
میاد در خونه ها
می رسونه نامه ها
برای من هم نامه میاره
همراه نامه شادی میاره
نامه ای از یه دوستِ
خوب وصمیمی
از یه رفیق عزیز
یار قدیمی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

گوسفنده میگه بع و بع و بع
دنبه داری نه و نه نه
پس چرا میگی بع و بع وبع

بزی نشست تو ایوون
نامه نوشت به دوستش
ای دوست مهربونم
دانا و خوش زبونم
دیروز رفتم به جنگل
با شاخهای تیزم
شکم گرگو دریدم
شنگول و منگول و حبه انگورو
از شکم گرگ سیاه نجات دادم آوردم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دویدم ودویدم
به یک سؤال رسیدم

کیه که توی دنیا
ماهی می ده به دریا؟
برف و تگرگ می سازه
درخت و برگ می سازه؟

به بلبلا آواز می ده
به موش دم دراز می ده

به آدمها خواب می ده
آفتاب و مهتاب می ده

جواب تو آسونه
خدای مهربونه
هر بچه ای می دونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ای رود زیبا
پاک و زلالی.....بیرنگ و پر آب
پیوسته جاری.....همواره بیتاب
خندان و پرشور.....میآئی از راه
در دست داری.....تصویری از ماه
از نغمه تو.....شد دشت زنده
روئیده بر لب.....گلهای خنده
در کوه و صحرا..... در پیچ و تابی
هم هستی آرام.....هم پر شتابی
همواره باشی.....ای رود زیبا
جاری از اینجا.....تا شهر دریا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

این شعر هم یک زمانی ترانه شد

تو قفسای باغ وحش.......حیوونای رنگارنک
پرنده های کوچولو ......میمون و شیر و پلنگ
میمونه شکلک میسازه...... مردمو خوشحال میکنه
با یک دونه توپ کوچیک ..... تنهائی فوتبال میکنه
نگاه کن اون خرسه رو ...... وایساده روی دوتا پا
خرگوشه رو نگاه کنین ...... هر میپره روی هوا
طاووسه رو نگاه کنین چه خوشگل و قشنگه.....
چترشو که باز میکنه نازو خوش آب و رنگه
طاووسه رو نگاه کنین چه خوشگل و قشنگه.....
چترشو که باز میکنه نازو خوش آب و رنگه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پرنده قشنگی توی قفس نشسته
دیواره های قفس بال و پرش رو بسته
با چشمای قشنگش خیره شده به ابرا
دوست داره پر بگیره تو آسمون زیبا
پرنده توی قفس دوست نداره بمونه
دوست داره رو شاخه ها پر بگیره بخونه
بیاین پرنده هارو توی قفس نذاریم
گناه داره بچه ها ما اونارو دوست داریم
بیاین پرنده هارو توی قفس تذاریم
گناه داره بچه ها ما اونارو دوست داریم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شد ابره پاره پاره
چشمک بزن ستاره
کردی دل مرا شاد
تابان شدی دوباره

دیدی که دارمت دوست
کردی به من اشاره
چشمک بزن ستاره
از من نگیر کناره

در روز ناپدیدی
شب مایه امیدی
در ابرهای تیره
چون نقطه سپیدی

دیدی که دارمت دوست
کردی بمن اشاره
چشمک بزن ستاره
از من نگیر کناره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

تو حوض خونه ما
ماهیهای رنگارنگ
بالاو پائین میرن
با پولکای قشنگ

کلاغه تا میبینه
کنار حوض میشینه
توک میزنه تو آب حوض
میخواد ماهی بگیره

ماهیها تا میبینن
به زیر آب شیرجه میرن
کلاغ شیطون شیطونو
زار و پریشون میکنن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

مانند دست است هر خانواده
هرکس یک انگشت در خانواده
بابا در این دست انگشت شصت است
آنکه نخستین انگشت دست است
انگشت بعدی یعنی نشانه
او مادر ماست خانم خانه
انگشت دوم یعنی برادر
اینجا نشسته پهلوی مادر
پس آن یکی کیست
انگشت دیگر
آری درست است
او هست خواهر
من هستم آخر
انگشت کوچک
انگشت ها را
دیدی تو تک تک
ما پنج انگشت هستیم باهم
با هم شریکیم در شادی و غم
گرچه جدائیم ما پنج انگشت
هستیم با هم مانند یک مشت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بابابزرگ پیر الهی هیچوقت نمیره
عینک داره با عصا قصه می گه با ادا
خوشحال مثل بنده با ریش سفید می خنده
نمی تونه بره کار خدایا بابا رو نگهدار
بابا خوب و ملوس می گه مرا تو ببوس
وقتی اورا بوس می کنم خودم و براش لوس می کنم
دست می کنه تو سینی به من میده شیرینی
الهی بابا نمیره هر چند که خیلی پیره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

 لالاصحرا پر از رنگه

دهان چشمه ها تنگه
نگاه آسمون صافه
دل کوهها پر از سنگه

لالاکه چشم تو نازه
دهان درّه ها بازه
ببین از خستگی انگار
کشیدن باز خمیازه

لالا شب توی باغ اومد
باهاش صد تا چراغ اومد
حریر خواب هم کم کم
به روی چشم زاغ اومد

ستاره می زنه سوسو
می خوابه بچه ی راسو
می خوابن کفشدوزکها
می خوابه موشی ترسو

لالا کن درّه می خوابه
کنارش برّه می خوابه
گل من شب پره پیشت
می آد یک ذرّه می خوابه

لالا کن شیر می خوابه
گوزن پیر می خوابه
میون درّه ی ساکت
گل انجیر می خوابه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شعر و ترانه ماندگار کودکانه ای در ادبیات آذری

آی منیم جوجه لریم
ای جوجه های من

جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جوجه های من

جیک جیک جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک جوجه های من

منیم قشنگ جوجه لریم
جوجه های قشنگ من

توکو ایپک جوجه لریم
جوجه های نوک کوچولوی من

گؤزله ییرم یئکه له سیز
نگهداریتون میکنم تا بزرگ بشید

گؤی چمنده دینجه له سیز
توی چمنهای سبز استراحت کنید

آی منیم جوجه لریم
ای جوجه های خودم

آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
منیم قشنگ جوجه لریم
جوجه های قشنگ خودم

جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک
جوجه لریم
گلین سیزه یئمک وئریم
بیائید پیشم بهتون خوراک بدم

سو وئریم چؤرک وئریم
آبتون بدم نونتون بدم

آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک
جوجه لریم
آرزوم بودور بوی آتاسیز
آرزوم اینه که یه روز شماها قد بکشید

آنانیزا تئز چاتاسیز
بشید اندازه مادرتون

آی منیم جوجه لریم
آی منیم جوجه لریم
جیک جیک جوجه لریم
جیک جیک جیک جیک
جوجه لریم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

قولچاق

قولچاغیمی گون آلتدا
عروسکمو زیر آفتاب

قویوب گئتمیشم باغا
گذاشتمو رفتم باغ

اوشاقلارلا بیرلیکده
توی باغ با بجه ها

گیزلین - قاچ اویناماغا
قایم باشک بازی کردیم

ایندی گلیب گؤرورم
الان اومدم میبینم

اونون قیزدیرماسی وار
عروسکم تب کرده

قولچاغیم خسته لنیب
عروسکم خسته شده

اوینامیرام اوشاقلار
بازی نمیکنم بچه ها
**********************
عالم زر علیزاده

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

صبح که از خواب پا میشم
مثل گل وا میشم
یک کمی نرمش می کنم
تو باغچه ورزش می کنم
صدا می کنم مامان جون
چایی رو بریز تو فنجون
وقتی چایی نوشیدم
من مامانو بوسیدم
من به دبستان میرم
خوشحال و خندان میرم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

حسنی تک و تنها بود.
حسنی نگو، بلا بگو،
تنبل تنبلا بگو،
موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه.
نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکُلی،
هیچکس باهاش رفیق نبود.
تنها روی سه پایه، نشسته بود تو سایه.
باباش می گفت:
- حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام، نه نمیام
- سرتو می خوای اصلاح کنی؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام
کره الاغ کدخدا،
یورتمه می رفت تو کوچه ها:
- الاغه چرا یورتمه می ری؟
- دارم می رم باربیارم، دیرم شده، عجله دارم.
- الاغ خوب نازنین،
سر در هوا،
سُم بر زمین،
یالت بلند و پُر مو،
دُمت مثال جارو،
یک کمی به من سواری می دی؟
- نه که نمی دم
- چرا نمی دی؟-
واسه اینکه من تمیزم.
- پیش همه عزیزم.               امّا تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه.
غازه پرید تو استخر.
- تو اردکی یا غازی؟
- من غاز خوش زبانم.
- میای بریم به بازی؟
- نه جانم.
- چرا نمیای؟
- واسه اینکه من، صبح تا غروب، میون آب،
کنار جو، مشغول کار شستشو.
امّا تو چی؟
موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه.
در وا شد و یه جوجه دوید و اومد تو کوچه.
جیک جیک زنان، گردش کنان
اومد و اومد ، پیش حسنی:
- جوجه کوچولو، کوچول موچولو،
میای با من بازی کنی؟
مادرش اومد،
- قُدقُدقُدا
برو خونه تون، تورو به خدا جوجه ی ریزه میزه
ببین چقدر تمیزه؟
امّا تو چی؟
موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه.
حسنی با چشم گریون،
پا شد و اومد تو میدون:
- آی فلفلی، آی قلقلی،
میاین با من بازی کنین؟
- نه که نمیایم.
- چرا نمیاین؟
فلفلی گفت:
- من و داداشم و بابام و عموم،
- هفته ای دو بار میریم حموم.
- امّا توچی؟
قلقلی گفت:
- نگاش کنین.
موی بلند، روی سیاه،ناخن دراز، واه واه واه.
-حسنی دوید پیش باباش:
- حسنی میای بریم حموم؟
- میام، میام
- سرتو می خوای اصلاح کنی؟
- می خوام، می خوامحسنی نگو یه دسته گلتر و تمیز و تُپُل مُپُل
الاغ و خروس، جوجه و غاز و ببعی
با فلفلی، با قلقلی، با مرغ زرد کاکُلی
حلقه زدن، دور حسن.
الاغه می گفت:
- کاری اگه نداری، بریم الاغ سواری.
خروسه می گفت:
- قوقولی قوقو، قوقولی قوقو؟
هرچی می خوای، فوری بگو.
مرغه می گفت:
- حسنی رو تو کوچه.
بازی بکن با جوجه.
غازه می گفت: حسنی بیا
با همدیگه بریم شنا.                توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
تو کتابا نوشته
تنبلی کاره زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه
پاشوپاشو
صداش کن
از رخت خواب جداش کن
بشور دستو رویش
شانه بزن به مویش

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

فصل پاییزه

هی

برگامیریزه

هی

سرده هوا

سرده هوا

خیلی دل انگیزه

تو اسمونها

هی

پراز کلاغه

به جای بلبل

نغمه ی زاغه

همین جا

هم اونجا

بانگه کلاغه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بازهم مرغ سـحر برسرمنبر گل
دم بـه دم می خواند شعـرجان پرورگل
باز ازمسـجد شب صوت قرآن آید
بانسیــــــــــم سحری عطرایمان آید
کودکـان خــــــــوش ســـخن
شب فــــراری شده باز
دیـــــــده رابـــــــــازکنید
شده هنـــــــــــگام نمـــــــاز                        بازخورشیــد قشنــگ
آمـــد از راه دراز
بــازدردشـــــــت ودمــن
چشــم نرگـــس شده بــاز
بازازمســــجد شب صوت قرآن آیـد
با نسیـــــــم سحــری عطــرایمــان آیـد
خیــز ازبســترخــواب کودک زیــبا رو
وقــت بــیــداری شــد خیــز وتکبــیــر بـگـو

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دویدمو دویدم
سرکوهی رسیدم
دوتا خاتونو دیدم
یکیش به من نون داد
یکیش به من آب داد
نونو خودم خوردم
آبو دادم به زمین
زمین به من علف داد
غلفو دادم به بزی
بزی به من شیر داد
شیرو دادم به نانوا
نانوا به من آتیش داد
آتیشو دادم به زرگر
زرگر به من طلا داد
طلارو دادم به خیاط
خیاط به من لباس داد
لباسو دادم به مامان
مامان دو تا خرما داد
یکیشو خودم خوردم
یکیشو دادم به دوستم
دوستم به من کتاب داد
کتابو دادم به بابا
اگه گفتید بابا بهم چی داد؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

من که به این قشنگی ام
با پر و بال رنگی ام
یکه خروس جنگی ام
قوقولی قو قو

ببین ببین تاج سرم
ببین ببین بال و پرم
این قد و بالا را برم
قوقولی قو قو

منم خروس خوش صدا
همیشه بانگ من به پا
ببین مرا ببین مرا
قوقولی قو قو




دهم همیشه آب و دان
به مرغ و جوجه ها نشان
منم خروس مهربان
قوقولی قو قو

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

منم بچه مسلمان
کتابم هست قران
رسولم داده فرمان
که وقت صبحگاهی
کنم شکرالهی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم

دوریش برام مشکله کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پیدا کنم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پیدا کنم

وای چکنم وای چکنم کجا اونو پیدا کنم


کاشکی اونو می بستم

کاشکی اونو می بستم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

نماز که احکام مفصل داره
شش تا مقدمات اوّل داره
("اقامه" و "شرِطِ لباس" و "مکان"
"طهارت" و "قبله" و "وقت اذان")
هر کی می‌خواد درست نماز بخونه
این شش تا چیز و خوب باید بدونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ماه قشنگ آسمون
یه شب بیا به خونه مون
از آسمون بپر پایین
بدو بیا روی زمین
بیا،بشین کنار من
قصه بگو برای من

قصه ی یک ستاره
که تا سحر بیداره
یا اون ابر سیاهی
که دوست داره بباره
ماه قشنگ آسمون
تو کی میای به خونه مون؟
یه شب میای می دونم
منتظرت می مونم
*******************
مهری طهماسبی دهکردی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

من دوست دارم باغبان باشم
در هر زمینی گل بکارم
صدها گل یاس و شقایق
آلاله و سنبل بکارم
هرجا زمینی خشک و خالیست
با دست من آباد گردد
از دیدن گل های زیبا
دلهای غمگین شاد گردد
***********************
مهری طهماسبی دهکردی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کلاغه روی دیوار
صدا می کرد قار و قار
می گفت خبرخبردار
آمده فصل بهار
هوا شده پاکِ پاک
سبزه در آمد ازخاک
برفها دیگه آب شدند
چشمه ها پرآب شدند
بهار و عید نوروز
آمده اند امروز
با سبدای پرگل
با لاله و با سنبل
در این بهار زیبا
دنیا شده باصفا
*************************
مهری طهماسبی دهکردی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

توی حیاط خونه
یک کبوتر نشسته
دارم اونو می بینم
انگار بالش شکسته
شاید یه بچه ی بد
سنگی زده به بالش
بالش وقتی شکسته
بد شده خیلی حالش
کبوتر بیچاره!
الهی برات بمیرم!
الان برای بالت
یه کم دوا می گیرم
بالت رو زود می بندم
اینکه غصه نداره
حالت خوبِ خوب میشه
پر می کشی دوباره
***************************
مهری طهماسبی دهکردی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اتل متل موش موشک،
موش موشک بانمک
گربه رو دیده ترسیده
به سوی لونه ش دویده
قایم شده توی سوراخ
با ترس و لرز می گفته آخ
خوب شد که لونه دارم
لونه و خونه دارم
وقتی که گربه رو می بینم
میرم تو لونه م می شینم
گربه میگه میو میو
کجایی تو موش کوچولو
همونجا دم لونه
منتظرم می مونه
نمی دونه موش موشکم؟
شیطون و رند و کلکم؟
گربه رو دشمن می دونم
آروم تو لونه م می مونم
موش موشکم موش موشک
موش موشک بانمک
*****************************
مهری طهماسبی دهکردی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 


ابر سیاه، ابر سفید / رو آسمونها پر کشید
بارون دونه ، دونه / ریخت توی حوض خونه
نشست رو برگ گلها / رو باغچه های زیبا
رو بوته های گندم / رو خونه های مردم
برگ درخت رو تر کرد / از شاخه ها گذر کرد


منبع:کتاب روش و محتوی آموزش در مراکز آموزش قبل از دبستان- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

توپولویم توپولو
صورتم مثل هلو
قدوبالام کوتاهه
چشم وابروم سیاهه
مامان خوبی دارم
میشنه توی خونه
میبافه دونه دونه
میپوشم خوشگل میشم
مثل یه دسته گل میشم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

خوشحال و شاد وخندانم ........قدر دنیا رو میدانم
خنده کنم من .......دست بزنم من .......پابکوبم من....شادانم
در دلم غمی ندارم.......زیراسلامت هست جانم
گل بریزم من ....ازتوی دامن ....برروی خرمن....شادانم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

وقتی تو خونه مامان خنده به لب داره
دنیا میخنده به ما شادی میاره
بابا که از در میاد با بوسه شیرین
برای ما بچه ها هدیه میاره
تو باغچه خونه ما پر از گل و گیاهه
اگه رو سبزه و گل پا بذاریم گناهه
ما مثل شاپرکها میرقصیم دور گلها
با هم آواز میخونیم تو این خونه زیبا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کبوتر نازمن تنها نشسته
دلم براش میسوزه بالش شکسته

بمن نگاه میکنه غمگین و خسته
مامان جون مهربون بالشو بسته

کبوتر ناز من خوب میشی فردا
دوباره پر میکشی به آسمونها

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

زندگی حیوانات و بعضی حشرات که به خواب زمستانی می روند حتی برای آدم بزرگها هم جذاب و حیرت آور است و دانستن این مطلب برای بچه و آشنایی آنها با اینکه کدام حیوان و حشره درتمام طول زمستان خواب است مطمئنا بسیار جذاب تر خواهد بود
مخصوصا اینکه کودک این مطلب را با شعر و ترانه بیاموزد:

زنبور طلایی

ای زنبور طلایی / نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره / گل وا شده دوباره
زمستونا خوابیدی / خواب گلهارو دیدی
پاشو پاشو بهاره / عسل بساز دوباره
***
کندو داری تو صحرا / سر می زنی به هرجا
بنشین به روی گلها / شادی زبوی آنها
تو صحرا و درو دشت / گل خوشبو روییده
پاشو پاشو بهاره / عسل بساز دوباره


منبع:کتاب روش و محتوی آموزش در مراکز آموزش قبل از دبستان- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کتاب من ، کتاب من / تو می دهی جواب من
من کودکم ، من کودکم / با دستهای کوچکم
می گیرمت ، می خوانمت / می خوانمت ، می دانمت
کتاب من ، کتاب من


منبع:کتاب روش و محتوی آموزش در مراکز آموزش قبل از دبستان- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دانا خدای مهربان
اندر زمین و آسمان
هر چیز یا هرگونه کار
باشد به پیشش آشکار
هرکس بگوید حرف زشت
جایش نباشد در بهشت
آهسته گویی یا بلند
داند خدای ارجمند
هر روز و شب نامش بخوان
منما خدا دور از زبان
یزدان همیشه یار تو
خشنود باد از کار تو
:)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

 ارنگ ارنگ
اسب چه رنگ؟
اسب سیاه
یالش سیاه ، سمش سیاه
موی تن و دمش سیاه
تالاق تولوق می افته راه
کاشکی نیفته توی چاه
چاه سیاه دهن داره
چه کار به اسب من داره؟
************************************

افسانه شعبان نژاد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

الکم
دولکم
چرخ و فلکم
بابا علی میگه
زووووووووووووووووو....
و بدنبال گرفتن چوب دولک

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پدر بزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی پیشش میشینم
برام کتاب میخونه

مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا میپزه
حوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غم و غصه ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم ندارم
===============
شاعر- جواد محقق

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

صبح که خورشید می خنده
شب چشماشو می بنده
روز می شه ما بیداریم
شایدم و گرم کاریم
گل شسته دست و رویش
شانه زده به مویش
ما هم گل گلزاریم
دراین کو دکستانیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ببین چقدر قشنگم قشنگم
چه باهوش زرنگم
چقدر چشام ملوس
زلفام مثل عروس
دستام کوچولوو پاک
بپام نیست یک ذره خاک
از بسکه من تمیزم
پیشه همه عزیزم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

توپ سفیدم
توپ سفیدم قشنگی و نازی
حالا من می خوام برم به بازی
بازی چه خوبه با بچه های خوب
بازی می کنم به یک دونه توپ
چون پرت می کنم توپ سفیدم را
از جا می پره می ره تو هوا
قلقل می خوره تو زمین ورزش
یک و دو سه و چار و پنج و شش

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

عروسک قشنگ من :



عروسک قشنگ من، قرمز پوشیده

تو رختخواب مخمل، آبی خوابیده


یه روز مامان رفته بازار، اونو خریده

قشنگتر از عروسکم ، هیچکس ندیده



عروسک من، چشماتو وا کن

وقتی که شب شد، اونوقت لالا کن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اسم سگم فازیه سگ
سفید وناز نازیه
چشمای او زاغ زاغ
اطاق اون ته باغ
درنده مثل شیر
تو باغچه ها نمیره
سگ من خیلی قشنگه
خال خالی مثل پلنگ
نبود مثل سگ من زرنگ
بچه باتربیت نکن سگ اذیت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شد تولد
مرد علم ودین بوده است هست رهبری امین
پاک پاک پاک هست برتر است مثل حیدر (ع ) است
اخرین امام هست وغایب است او امیر ما هست وصاحب است
زند ه ام دراین فصل انتظار میرسد ولی عطر نو بهار
ای امام عصر( ع ) بی تو خسته ایم پس بیا که ما دل شکسته ایم
با تو می شود این جهان قشنگ بی تو دیده ایم درد و رنج و جنگ
مهر او نشست تو ی قلب ما گفته ام به او مهدی ام (ع ) بیا
دین مصطفی( ص ) گشته جاودان هست و زند ه است صاحب الزمان (ع)
مثل اسم تو بود و نام من دست من بگیر ای امام من
مهدی ام ولی خاک پای تو زنده ام فقط با دعای تو

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کی هستم و چی هستم؟

دوتا گوش درازو چارتاسم دم دارم
از صبح تا شب همیشه بار مبرم میارم



گوشم مثل بادبزن خودم بزرگ و چاقم
خیلی دراز گنده ست دندونا و دماغم


قوی و پر قدرتم دندون تیزی دارم
سلطان جنگلم من همه ش پی شکارم


اهای اهای خبردار کی خوابه و کی بیدار
خبر دارم یه خور جین بهم میگن خبر چین

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اسم شاعرش رو نمیدونم
ولی شعرگونه قشنگیه و قابلیت اجرای نمایش داره
و شایدم اجرا شده باشه
*************************
اتل متل توتوله--- یه سگ با هفت تا توله---خوابیده بود تو لونه
یکی از توله سگها----بیرون رفت از تو لونه
توی حیاط یه مرغی دید--- میگشت دنبال دونه
توله سگه به اون گفت--دنبال چی میگردی --- چیزی توحیاط گم کردی؟
گفت نه جونم-- من چیزی گم نکردم-- دنبال دونه میگردم
باید که دونه برچینم--- تاشکمم رو سیر کنم
بعدش برم تولونه---یه تخم کوچیک بزارم--
بروی اون بخوابم--- تاکه جوجه درآرم
بعد تو بیای سراغ ما ---بازی کنی با جوجه ها
توله سگه با شادی--- برگشت و رفت تو لونه
شش تا توله با مادر --- گفتن به اون یک نفر---کجا بودی برادر؟
گفت تو حیاط میگشتم - مرغ قشنگی دیدم
از اون مرغه پرسیدم- دنبال چی میگردی؟ نکنه چیزی گم کردی؟
گفت نه جونم من چیزی گم نکردم-دنبال دونه میگردم
میخواست که دونه بخوره- بعدش بره تخم بزاره- بروی تخمش بخوابه
یه جوجه ناز درآره- تا من برم با اون بازی -بشیم دو دوست و همبازی
توله سگا یکی یکی از لونه شون رفتن بیرون
مادرشون آهی کشید دنبالشون دوید بیرون
توله سگا توی حیاط خانم مرغه رو دیدند- بسوی اون دویدند
توله اولی به مرغه گفت جوجه تو کی در میاد تا ما با اون بازی کنیم
مرغ قشنگ نوک طلا بال و پرش رنگ حنا- قدقد قدائی کردوگفت
توله سگا زوده حالا چند روز اگه صبر بکنید جوجه من رو میبینید
بعد هم دوید تو لونه- سیر شده بود از دونه
توله ها هم با مادر برگشتن توی لونه
سه هفته بعد توله سگا صدای جیک جیک شنیدن-
هفتائیشون با همدیگه ازلونه بیرون دویدن
مرغ و دیدند با جوجه دنبال آب و دونه
با خوشحالی گفتن سلام-مرغ قشنگ نوک طلا- بال و پرت رنگ حنا
حالت خوبه؟ جوجه نازت چطوره؟
جوجه کوچولو یک کمی ترسید- به بال و پر مادرش چسبید
خانم مرغه گفت-جوجه ناز نازی
اینا همشون هستن همبازی
اومدن با تو بازی کنن تورو خوشحال و راضی کنن
بله بچه ها
توله ها و جوجه ناز نازی - با همدیگه شدن همبازی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شعر زیبائی از زنده یاد قیصر امین پور
باز باران

با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها
ایستاده :
در گذرها
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دوسه گنجشک پرگو
باز هر دم
می پرند این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی

یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان:

کودکی دهساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده

آسمان آبی چو دریا
یک دو ابر اینجا و آنجا
چون دل من
روز روشن

بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان می زدی پر
هر کجا زیبا پرنده

برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی

سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دمبدم در شور و غوغا

رودخانه
با دوصد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی آنها سنگ ریزه
سرخ و سبز و زرد و آبی

با دوپای کودکانه
می پریدم همچو آهو
می دویدم از سر جو
دور می گشتم زخانه

می پراندم سنگ ریزه
تا دهد بر آب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
می شکستم کرده خاله

می کشانیدم به پایین
شاخه های بیدمشکی
دست من می گشت رنگین
از تمشک سرخ و وحشی

می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
راز های زندگانی

هرچه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا
شاد بودم
می سرودم :

" روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان !

" این درختان
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان !

" روز ! ای روز دلارا !
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را

روی برکه مرغ آبی
از میانه ، از کناره
با شتابی
چرخ می زد بی شماره

گیسوی سیمین مه را
شانه می زد دست باران
باد ها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا

بس دلارا بود جنگل
به ! چه زیبا بود جنگل
بس ترانه ، بس فسانه
بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -

هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شعری از فریبرز لرستانی «آشنا»:



ماهی گلی

یه ماهی کوچیک دارم / میون حوض خونهمون
برای اون من میبرم / همیشه خردههای نون
میگم: اینم غذای تو / دوست منی ماهی گُلی
توی تمام ماهیا / تو خیلی ناز و خوشگلی
ماهی گُلی با خوشحالی / چرخ میزنه میون آب
میخنده و با خندههاش / رو آب میشه پُر از حُباب



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شعری از مهری ماهوتی:



حلزون


آی حلزون شاخکی!
کجا می ری یواشکی؟

جلو میری یواشو ریزه،ریزه
پوست تنت چه نرمو خیسو لیزه

خال های دونه دونه،دونه داری
به روی پشت خود یه لونه داری

ساکتی و خجالتی و تنها
بمون توی باغچه خونه ما


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کودکانه ای از نیما یوشیج(علی اسفندیاری
پدر شعر نو
***************************
بچه ها ,بهار!
گلها واشدندبرفها پا شدند.
از رو سبزه ها
از روی کوهسار
بچه ها بهار
داره رو درخت
می خونه به گوش
"پوستین را بکن
قبا رو بپوش"
بیدار شو ,بیدار
بچه ها,بهار
دارند می روند
دارند می پرند
زنبور از لونه
بابا از خونه
همی پی کار
بچه ها, بهار!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بزرگان میدانند جای کودک در این جهان کجاست
شعر زیر سروده آیت الله بهجتی از شاعران ابتدای انقلاب
و در اواخرعمر امام جمعه اردکان است
وی در مرداد ماه سال 1386 دار فانی را وداع گفت
این شعر کودکانه او را در کتابهای ابتدائی دیده ایم
*************************************
هر چه که بیند دیده خدایش آفریده
خورشید و ماه تابان ستاره درخشان
درخت و سبزه و گل سوسن و سرو و سنبل
جنگل و دشت و دریا پرندگان زیبا
این همه را به قدرت خدا نموده خلقت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شعری از سعید عسگری برای امام زمان:

چشم خیس لحظه ها

عطر یادت در زمین / باز غوغا می‌کند
هر کسی هر گوشه‌ای / جشن برپا می‌کند
***
چشم خیس لحظه‌ها / باز هم در انتظار
انتظار آفتاب / انتظار یک بهار
***
کوچه‌های زندگی / باز روشن می‌شود
این کویر مرده باز / باغ و گلشن می‌شود
***
می‌شود دنیا قشنگ / لحظه‌هایش شادمان
جست‌وجویت می‌کنند / هم زمین هم آسمان

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

و باز شعر کودکانه دیگری از گلجهره سلیمانی
شاعر پارسیگوی تاجیک
و در باره او
****************
کوه و کمر زرنگار،
تپه و جر زرنگار،
دیهه خوش بهر ما،
پای به سر زرنگار.
لکلک ما کجا رفت،
چون ابر در هوا رفت،
بار دیگر بالش را
افشانده سوی ما، رفت..
************************************
گلچهره سلیمانی اول ژانویه سال 1928 در شهر بخارا متولد شد. دانشکده آموزگاری شهر بخارا را در سال 1947 به پایان برده است.

فعالیت خود را از روزنامه موسوم به "پیونر تاجیکستان" در 1950 آغاز کرده و سپس در مجله "پیونر" کار کرد.



در سالهای 1954 تا 1970 در انتشارات دولتی تاجیکستان، سپس هفت سال در مجله "صدای شرق" و انتشارات "معارف" و از سال 1977 تا 1984 در مجله "زنان تاجیکستان" کار کرد.

مجموعه اشعار او با نامهای "امروز عید" (1957)، "دو بیح آلو" (1962)، "نرگس" (1966)، "اسپک" (1971)، "چهل کاکل بازیگر" (1972)، "سیب خوبان" (1974)، "شده مرجان" (1977)، "رنگین کمان" (1979)، "ایام گل لاله" (1982) و غیره چاپ شده اند.

بسیاری از اشعار گلچهره سلیمانی، از جمله مجموعه های "آفتاب زرین" (1968)، "باران" (1970)، "الهام" (1970)، "نهال" (1978)، "گل سحرا" (1980) به زبان روسی و مجموعه های "چهل خواهران" (1974) به زبان اوکراینی، "چرخ فلک" (1975) به زبان ملداوی و "لاله های پامیر" (1977) به زبان ازبکی نشر شده اند.

وی اشعاری را از شاعران روس و مردمان دیگر شوروی، از جمله آگنیا بارتو، ماریا مالتسوا، سرگی میخالکف، ویرا اینبر، جمبل جبایف، سیلوا کاپوتیکیان و غیره به فارسی تاجیکی ترجمه کرده است.
گلچهره سلیمانی در سال 1977 جایزه دولتی رودکی و در سال 1988 عنوان "شاعره مردمی تاجیکستان" را گرفت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

و کودکانه ای دیگر از گلچهره سلیمانی
شاعر پارسیگوی تاجیک و به زبان پارسی تاجیک
**************************
گل انار،
بوی بهار،
نغمه تار،
خواهرکم!
الّه شب،
خنده لب،
خانه گپ،
خواهرکم!
حلقه به مو،
لاله به رو،
غنچه به بو،
خواهرکم!
دستِ به دست،
برّه مست،
جوی بشَست،
خواهرکم!
مرغ سحر،
شیر و شکر،
رنگ پسر،
خواهرکم!
نو پر و بال،
دانه خال،
کان سوال
خواهرکم!
هنگام از جانب مؤلف قرائت شدن چکامه خوش رنگ "تیره ماه" (پاییز) پیش نظر بهار با رنگهای زیبا جلوه گر می شد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بیبی جانم می آید، دل و جانم می آید،
از ره دور می آید، بزور بزور می آید.
بیبیم آید ما خرسند، کیسه هایش پر از قند،
مویز و مغز می آرد، چیزهای نغز می آرد.
روم، کورپچه آرم، بالشت قو گذارم،
بی بی جانه شنانم، خفه شدن نمانم.
بیبیم کان افسانه، بیبی جانم یگانه!
(در این جا: بیبی - مادربزرگ، کیسه – جیب، خفه شدن - رنجیدن، شناندن-نشاندن)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 


آلوچه گل بادام،
من دخترک دادام،
دادام ششته چای نوشد،
من چای ریزک دادام.
(دادام یعنی پدرم، ششته یعنی نشسته، چای ریزک یعنی چای ریزنده)
شعر کودکانه ای از گلچهره سلیمانی
شاعر پارسیگوی تاجیک
و با زبان پارسی تاجیکی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 



2پر 2پر 4پر

10 تا پرستو با هم
یکباره پر کشیدند
در آسمان آبی
پر پر پر پریدند
با پر زدن رسیدند
به یک درخت گردو
یک یکی نشستند
به روی شاخه او
اتل متل توتوله
ده تا پرستو داریم
دانه به دانه حالا
آنها را می شماریم
یک که خسته تر بود
از روی شاخه افتاد
خدا کند نیفتد
به دست مرد صیاد
اتل متل توتوله
9 تا پرستو مانده
هر شاخه ای، یکی را
به روی خود نشاندهیکی از آن میانه
گرسنه بود و پر زد
برای دانه خوردن
به دشت و لانه سرزد
اتل متل توتوله
نه 10 تا و نه 9 تا
8 تا پرستو مانده
روی درخت زیباپرستوی قشنگی
که تشنه بود و بی تاب
پرید به سوی چشمه
برای خوردن آب
اتل متل توتوله
نه تشنه و نه خسته
7 تا پرستو حالا
روی درخت نشستهپرستویی هم آرام
چیزی نگفت ودر رفت
به جای دور دوری
پرید و بی خبر رفت
اتل متل توتوله
پرستو آی پرستو
6 تا پرستو مانده
سر درخت گردواتل متل توتوله
شعر و شکوفه و قند
5 تا پرستو مانده
5 تا پرستو رفتند
یکی که بازیگوش بود
کرمی از آن بالا دید
برای خوردن آن
پر زد و پر پر ، پریدیکی نماند و برگشت
دلش به تاپ تاپ افتاد
باید به جوجه هایش
دوباره دانه می داد
4 تا پرستو مانده
بقیه پر کشیدند
اتل متل توتوله
پرستوها پریدنداز آن چهار پرستو
یکی،برای بازی
پریده و پر زد و رفت
به دشت سبز و بازی
اتل متل توتوله
از آن همه پرستو
فقط 3 تا نشسته
روی درخت گردویکی از آن 3 تا هم
پرید و رفت به باغی
نشست ودرد دل کرد
با جوجه کلاغی
اتل متل توتوله
دویدم و دویدم
به روی تک درختی
2 تا پرستو دیدیماز آن 2 تا،یک یهم
نه جیک زد ونه فریاد
به دنبال بقیه
به فکر رفتن افتاد
اتل متل توتوله
نه 6 تا و نه 8 تا
نشسته 1 پرستو
بدون دوست وتنها
نشسته بود پرستو
بدون یار و تنها
که دید دوباره برگشت
پرستویی به آنجا
کنار هم نشستند
2 تا پرستو با هم
سلام و حال و احوال
نه غصه بود نه غم
اتل متل 10 و 9
توتوله 8 و 7 تا
به 6 و 5 رسیدند
پرستوهای زیبا
ولی کلاغ،کلاغ پر
دوباره پر کشیدند
4 و 3و 2و 1
پرستوها پریدندصدایی آمد انگار!؟
صدای پرپر آمد
2 تا بودند و دیدند
که یار دیگر آمد
سلام به روی ماهت
کجا بودی؟ بفرما!
3 تا شدیم. چه بهتر!
من و تو می شود"ما"
2 تای دیگر آمد
2 و 3 می شود چند؟
3 و 2 می شود 5
ترانه بود و لبخند
2 پر، 2پر ، 4 پر
3 تا پرستو برگشت
3 تا و 5 تا شد چند؟
6 و 2 می شود 8
پرستوهای زیبا
دوباره پرکشیدند
کنار هم پریدند
به ابرها رسیدند
2 تا پرستو برگشت
دوباره 10 پرستو
دوباره 10 پرنده
و یک درخت گردو

شاعر : مصطفی رحماندوست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

صد دانه یاقوت، دسته به دسته
با نظم و ترتیب، یک جا نشسته
هر دانه ای هست خوشرنگ و رخشان
قلب سپیدی در سینه آن
سرخ است و زیبا، نامش انار است
هم ترش و شیرین، هم آبدار است
*************************
مصطفی رحماندوست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( وقتی شب میشد و مادر بزرگ قصه میگفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(طوفان بلند میشد و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( وقتی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش میتونستم بر گردم و دوباره کودکی شوم !)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

چشم چشم دو ابرو

دماغ و دهن یه گردو

گوش گوش دوتا گوش

موهاش نشه فراموش

چوب چوب یه گردن

اینم یه گردی تن

دست دست دوتا پا

انگشتا و جورابا

ببین چقدر قشنگه حیف که بدون رنگه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

چی شده ای باغ امید
کارت به اینجا کشید؟؟
دیدم اجاق خاموشه
کتری و چایی روشه
تا کبریتو کشیدم
دیگه هیچی ندیدم

یک تکه ابر بودیم
بر سینه ی آسمان
یک ابر خسته ی سرد
یک ابر پر ز باران

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کودکان در همه زمینه ها نیاز به آموزش دارند از این رو:

گذشتن از خیابان:

اول به چپ نگاه کن
دوم به راست نگاه کن
به چپ و راست نگاه کن
اگر ماشین نیومد
از خیابون گذرکن

منبع:کتاب روش و محتوی آموزش در مراکز آموزش قبل از دبستان- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی



و جهت آشنای بچه ها با نیروی انتظامی:

پلیس

شبها که ما می خوابیم / آقا پلیس بیداره
ما خواب خوب می بینیم / اون دنبال شکاره
آقا پلیس زرنگه / با دزدها خوب می جنگه
ما پلیس رو دوست داریم / بهش احترام می ذاریم


منبع:کتاب روش و محتوی آموزش در مراکز آموزش قبل از دبستان- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی


و برای جلوگیری از نزدیکی بچه ها به حیوانات:

پیشی

پیشی پیشی ملوسم / می خوام تورو ببوسم
مامانم نمی ذاره / خدایا این چه کاره؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

برای آموختن اهمیت کتاب:

من یار مهربانم / دانا و خوش بیانم
گویم سخن فراوان / با آنکه بی زبانم
پَندت دهم فراوان / من یار پند دانم
من دوستی هُنرمند / با سود و بی زیانم
از من مباش غافل / من یار مهربانم

عباس یمینی شریف-1325

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بعضی از اشعار هم جهت آموزش سنتهاست:

سبزی بیار سیر بیار / سیب و سماق گیر بیار
سنجد و سرکه پیدا کن / در وسط سفره گذار
***
وقتی که گوید آن عمو / آی سمنو آی سمنو
صداش بزن بیاد جلو / کاسه بده بخر ازو
***
ماهی و آردو آب وشیر / سبزه و گل، نان و پنیر
شمع و گلاب، خوب بیار / هرچیزی لازمه بیار
***
سفره بینداز به زمین / تمام چیز هفت سین
ظرف به ظرف پیش هم / درست و پاکیزه بچین
***
تا با خوشی سال دگر / با شادی و بی دردسر
آسوده زندگی کنی / از غم و غصه بی خبر


عباس یمینی شریف-1350

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بعضی از اشعار و ترانه های کودکانه آموزش مناسبی برای جلوگیری از ترس بی دلیل و یا در اصطلاح عامیانه ننر بار اومدن بچه ها بوده!!!


از بالا پایین / افتادم زمین
شد صورتم / خونین ومالین
خندیدم فقط / همین و همین
گفت مادرم / بچه شیرین
گریه نکردی / به به آفرین


عباس یمینی شریف-1325

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کودکان با کلام میآموزند
با کلام میگویند
و بعدها به تصویر میکشند
لی لی لی لی حوضک
شعر گونه ای که مادر با کودکش و به هنگامی که
دستان گرم و کوچک او را در دستانش گرفته
با انگشتانش بازی میکند و با او سخن میگوید
و او را وادار به سخن گفتن میکند
لی لی لی حوضک
جوجو اومد آب بخوره افتاد تو حوضک
یکی گرفتش
یکی پوشوندش
یکی نونش داد
همون آبش داد
یکی گفت
کی جوجو رو انداخت توحوضک
این یکی گفت
منه منه کله گنده

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

فروردین ماه گلها / دنیا دارد تماشا
اردیبهشت از سبزه / زیبا می گردد صحرا
خرداد آید پیاپی / میوه های گوارا
***
تیر آرد با خود گرما / گرمک می گردد پیدا
مرداد از هندوانه / پر می شود همه جا
شهریور آید انگور / با خوشه های زیبا
***
مهر آرد برگ ریزان / کم کم می بارد باران
آبان انار رنگین / آویزد از درختان
آذر به و خرمالو / پیدا شود فراوان
***
دی پرتقال و لیمو / آید خوشرنگ و خوشبو
بهمن برف و یخبندان / آید با سوز از هر سو
اسفند آید بوی عید / شادی ها می کند رو


عباس یمینی شریف-1345

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

بابابزرگه پیرم / دستشو من می گیرم
چه خوب و مهربانه / چه شادو خوش زبانه
موهای مثل برفش / با مزه کرده حرفش
چین و چروک رویش / با موهای ابرویش
چه خوبه و چه زیبا / همیشه شاده با ما
هرجا او را می بینم / روی زانوش می شینم
قصه میگه برایم / میاد تو بازیهایم
پهلوی من می مانه / کتاب برام می خوانه
او خیلی خوب وداناست / خیلی مواظب ماست


کتاب منبع: نیم قرن در باغ شعر کودکان- گزیده ای از اشعار عباس یمینی شریف- نوشته عباس یمینی شریف

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

با شیر آب بازی نکن
نگاه تو مثل موش شدی
نازی شیطون بلا
چقدر تو بازیگوش شدی

خوبه از من یاد بگیری
ببین دارم گل میکشم
مداد زرد من کجاست
میخوام یه بلبل بکشم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 


دکتر چه مهربونه / درد منو می دونه
با شوخی و با خنده / زخم منو می بنده
می گه مریض کوچولو / کوچولو و موچولو
برو بخواب تو خونه / دوای تو همینه
تا که بشی سلامت / خوشحالو شادو راحت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ماه اسمون
تو که ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم دور تو میگیرم
تو که ستاره می شی دور مو می گیری
منم ابر میشم رو تو میگیرم
تو که ابر میشی رومو می گیری
منم بارون میشم نم نم می بارم
تو که بارون می شی نم نم می باری
منم سبزه میشم سر در میارم
تو که سبزه می شی سر در میاری
منم گل میشم وپهلوت میشینم:                       کودکان با این شعر در واقع بزرگ میشن و به تعالی رسیدن رو
یاد میگیرن
با این شعر بازی هم میکنن
این شعر برای یک بازی دونفره است و برای دونفره به بالا
کمی متنش تغییر میکنه و به اینصورت در میاد که نشونه همبستگی
بیشتره
************
توکه ماه بلند آسمونی
منم ستاره میشم دورتو میگیرم
نفر اول
تو که ستاره میشی دورشو میگیری
منم ابر میشم روتو میگیرم
نفر دوم
تو که ابر میشی روشو میگیری
منم بارون میشم نم نم میبارم
نفر سوم
تو که بارون میشی نم نم میباری
منم سبزه میشم سر درمیارم
نفر چهارم
تو که سبزه میشی سر در میاری
منم گل میشم و پهلوت میشینم
نهایتا نشستن گل و سبزه کنار همدیگه
یک شعر
یک بازی
و یک هنر نمایشی گروهی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

عمو زنجیر باف ب...له
زنجیر منو بافتی ب...له
پشت کوه انداختی ب...له
بابا اومده
چی چی آورده
نخود و کشمش
بخورو بیا
با صدای چی
با صدای گربه
میو می..........
و ادامه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 


آنا ، نمانا

دوو دوو اسکاچی

آنا ، مانا کلاچی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

یه روزی آقا خرگوشه
رسید به بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت آخ

وایسا وایسا کارت دارم
من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون
مگه نمیخوای مهمون

موشه یه نگاهی کرد به خرگوش
دید که گوشهاش درازه دهنش بازه
شاید بخواد بخورتم یا با خودش ببرتم
پس میرم پیش مامانم آنجا میمانم

مادر موشه عاقل بود
زنی باهوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به مهمون
گفت ای بچه جون

این خرگوشه
خیلی خوب و مهربونه
برو پیشش سلام کن
بیارش خونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمع هارو فوت کن
که صد سال زنده باشی
لبت شاد و دلت خوش
چو گل پر خنده باشی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

پاشو پاشو کوچولو
از پنجره نگاه کن
با چشمای قشنگت
به منظره نگاه کن
اون بالا بالا خورشید
نشسته در اسمون
یک رشته کوه پائینتر
پائینترش درختان
نگاه کن آن دور دورا
کبوتری میپرد
شاید برای بلبل
از گل خبر میبرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

لالا لالا لالا لایی

بخواب ای غرق زیبایی
چرا ای خواب گرم و خوش
به چشمونش نمی آیی؟
لالا، خواب خوش و شیرین
تو پاورچین و پاورچین
بیا مثل حریر گل
به روی چشم او بنشین
دو تا مهتاب لالا لالا
یکی پایین یکی بالا
یکی رو دست شب خوابه
یکی رو دست من، لالا
لالایی صورتت ماهه
که نورش توی درگاهه
دو چشمونت که وامیشه
طلوع صبح بی گاهه
لالا لالا گل لادن
لالا کن در کنار من
که دستی اومده کرده
چراغ ماه رو روشن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

اتل, متل, توتوله / گاو حسن چه جوره ؟
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین (...:

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

یه توپ دارم فلفلیه
سرخ و سفید و آبیه
زمین میزنم هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
(بابا)(مامان) بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

نی نی کوچولو
کفشای سوت سوتی داره
یه توپ ماهوتی داره
بازی فوتبال میکنه شوت میزنه
کفشاش براش سوت میزنه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

میوه نخور نشسته

رویش مگس نشسته

اول بشور با دقت

بعدا بخور با لذت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شب اومدو ستاره
رو آسمون نشسته
نه یک نه ده نه صدتا
هزار هزار تا دسته

ستاره توی شبها
چراغ آسمونه
مثل گل بنفشه
تو باغ آسمونه

یک کمی اینطرفتر
ماه قشنگ و زیباست
دلش گرفته امشب
برای اینکه تنهاست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

نیاز جوامع خواهان پیشرفت
و شاید در حال فراموشی
وقتیکه حرف از ادبیات بمیون میاد تمام افکار ما به سمت و سوی
شاعران و نویسندگان و اشعار اینچنینی و آنچنانی سوق پیدا میکنه
و کمتر اتفاق میفته به سمت هنری گرایش پیدا کنیم که سرآمد و
شکل دهنده تمامی هنرهای گذشته - حال و آینده همه جوامعه
چرا شکل دهنده؟
زیرا که قبل از آنکه کودک چیزی رو به چشم ببینه حس میکنه
از زمان جنینی
افکار از همون زمان پایه گذاری میشه
و این حس ها با احساساتی که بر دل مادر میشینه و کلماتی که
از زبان مادر جاری میشه به جنین انتقال پیدا میکنه
به هنگام تولد
قبل از اینکه چشمش به دنیا باز بشه و با دنیا آشنا بشه
باز هم ابتدا حس میکنه و میشنوه
و باز افکار شکل میگیره
رویاهاش در لالایی ها ساخته میشن
و...
برای شروع ادبیات کودکان زمانیرو نمیشه تصور کرد
و شاید از خلقت اولین انسان زاده زمین شکل گرفته باشه
و در هر زمان هم بنا به حالات و شرایط جوامع دگرگونی هائی
نه از لحاظ محتوائی
بلکه از نظر شکلی در اون صورت پذیرفته
که به شکلهای گوناگون هم گفته شده و میشه
مانند همین شعری که در بالا گفته شد
ادبیات کودکان که معمولا از زبان و افکار بزرگترها بیرون میاد
شاید سخت و در عین حال شیرین باشه
برای بسیار از ما ادای تعدادی کلمات ادیبانه آنجنانی
بسیار ساده تر از بیان دو کلام کودکانه است
در این مجموعه میخواهیم سعی رو بر اون بگذاریم که این نیاز
بسیار زیبارو جمع آوری کنیم و به دیده ها برسونیم
با اشعار در قالب کودکانه
اما آداب
1- اشعار در قالب کودکانه
2-با گویشهای مختلف ایرانی هم میتونه عنوان بشه
فقط ترجمه اون به گویش فارسی هم حتما زیر نویس بشه
3- فرقی نمیکنه که از دیگران باشه و یا از خودمون
4-اگه بازی هم همراه اون بوده و یا هست نوشته بشه بهتره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

دویدمو دویدم
سرکوهی رسیدم
دوتا خاتونو دیدم
یکیش به من نون داد
یکیش به من آب داد
نونو خودم خوردم
آبو دادم به زمین
زمین به من علف داد
غلفو دادم به بزی
بزی به من شیر داد
شیرو دادم به نانوا
نانوا به من آتیش داد
آتیشو دادم به زرگر
زرگر به من طلا داد
طلارو دادم به خیاط
خیاط به من لباس داد
لباسو دادم به مامان
مامان دو تا خرما داد
یکیشو خودم خوردم
یکیشو دادم به دوستم
دوستم به من کتاب داد
کتابو دادم به بابا
اگه گفتید بابا بهم چی داد؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم
خاک ایران زمین را بهتر زجان می دانیم

آباد باشی ای ایران آزاد باشی ای ایران
از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای ایران

ما باید دانا باشیم هوشیاروبینا باشیم
از بهر حفظ ایران باید توانا باشیم

آباد باشی ای ایران آزاد باشی ای ایران
از ما فرزندان خود دلشاد باشی ای ایران

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

چوپونه کجاست؟
تو صحراست
مواظب گله هاست

گله باید چرا کنه
بع وبع و بع صدا کنه
یونجه و شبدر بخوره
علفهای تر بخوره

چوپون باید زرنگ باشه
قوی و اهل جنگ باشه

جنگ با کی؟ با گرگ ها
صدآفرین ماشالله

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

 

زنگوله پا،کنار جو راه می ره
زیر درختهای هلو راه می ره

جست می زند روی دو پا
می زنه زیر شاخه ها

از رو درخت،چندتا هلو
گیر می کنه به شاخ او

باغ هلو که ساکته همیشه
پر از صدای حرف و خنده می شه

زنگوله پا،باغ را بهم می زنه
شده درختی که قدم می زنه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

شاعری گفت  کتاب
هست  یاری مهربان

ساکت و خاموش
اما،خوش بیان

قصه ها دارد کتاب
قصه های ماندگار

پندها دارد کتاب
از گذشته یادگار

یار تنهایی ما
هست یاری مهربان

حرف ها دارد ولی
ساکت است و بی زبان

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

 دویدم و دویدم
به یک اطو رسیدم

 

گفتم چه دم درازی
میای با من تو بازی

اطو دمش را تاب داد
با دست به من جواب داد

خطر داره بازی با من
نشو تو هم بازی من

تنم همیشه داغه
یه چشم دارم چراغه

پیف می کنم پاف می کنم
پیرهنتو صاف می کنم

اگه به من یه روزی
دست بزنی می سوزی

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

قوطی، قوطی

مامان قوطی

دو جور روغن

تو  یه قوطی (تخم مرغ)

 

2

زرگری به زرگری

بالاترش روغن کاری

بالاترش آینه کاری

بالاترش تخت روان

بالاترش کوه سیاه

بالاترش گله چران(سر و صورت)

 

3

چل(چهل) قوطی

چل من قوطی

چل تا عروس

تو یه قوطی(قوطی کبریت)

 

4

قالی لب بافته

گل به گل انداخته

قدرت پروردگار

خوب به هم انداخته(آسمان و ستارگان)

 

5

این ور کوه سفیدپلو

اون ور کوه سفیدپلو

میون کوه زردپلو(تخم مرغ)

 Orkut Scraps - Cute

6

عجایب صنعتی دیدم در این دشتکه می نالید و می غرید و می گشت(آسیا)

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ننه سرما توی راهه ....... داره پیداش می شه باز
رو سرش چتر سیاهه ....... داره پیداش می شه باز

...........

ننه سرما با خودش ، برف و بارون میاره ............ همه جا ابری میشه برف و بارون میباره
دونه دونه برف میاد، میشینه رو خونه ها ............ کفترها پر می زنن، می رن توی لونه ها

...........

ننه سرما توی راهه ....... داره پیداش می شه باز
رو سرش چتر سیاهه ....... داره پیداش می شه بازfantasy-desi-glitters-4

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

کار می کنه، بار می بره
دونه هارو جمع می کنه
داخل انبار می بره

مورچه سیاه کوچولو
زیرِ زمین لونه داره
تو لونه ی زیرِزمین
یه عالمه دونه داره

مورچه سیاه کوچولو
عاشق کار و کوششه
تابستون و فصل بهار
همیشه زحمت می کشه

مورچه سیاه کوچولو
خوشحاله و غم نداره
فصل زمستون که بیاد
آب و غذا کم نداره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

خرگوش من چه نازه
گوشاش چقدر درازه
موهاش سفید ونرمه
مثل بخاری گرمه
دستاشو پیش میاره
به روی هم میذاره
میخوره برگ کاهو
میپره مثل آهوووو

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

ای زنبور طلایی ........ نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره ........ گل وا شده دوباره
پاشو پاشو بهاره ........ گل وا شده دوباره
.
..
ای زنبور طلایی ....... نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره ....... عسل بساز دوباره
پاشو پاشو بهاره ....... عسل بساز دوباره

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

یک روز یه آقا خرگوشه....................... رسید به یه بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ ......................... خرگوشه گفت : آخ
وایسا، وایسا، کارت دارم...................... من خرگوش بی آزارم
بیا از سوراخت بیرون ........................ نمی خوای مهمون
.
یواش موشه اومد بیرون ....................... یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه ..................... دهنش بازه
.
شاید می خواد بخوردم ...................... یا با خودش ببردم
پس می رم پیش مامانم ...................... آنجا می مانم.
.

مادر موشه عاقل بود......................... زنی با هوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به مهمون ................... گفت ای بچه جون!
این خرگوشه .............. خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن ................... بیارش خونه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

 

جوجه جوجه طلائی
نوکت سرخ و حنائی

تخم خود را شکستی
چگونه بیرون جستی

گفتا جایم تنگ بود
دیوارش از سنگ بود

نه پنجره ، نه در داشت
نه کسی ز من خبر داشت

دادم به خود یک تکان
مثل رستم پهلوان

تخم خود را شکستم
اینگونه بیرون جستم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

   + پرشین بلاگ - ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٤