بازى‌هاى استان تهران عبارتند از:آب اومد کدوم آب، آبجى نساء، آسیاب بچرخ، آسیاب بشین، آفتاب مهتاب چه رنگه، آن مان نبارا، اتل متل توتوله، اِشن‌قَر، الک دولک، اوسا بدوش زن اوسا ندوش، باقالى به چندمن، بامبک، بره‌غُزی، پنج دوک، پنجره، پِنشت، تاب‌بازی، ترکه‌بازی، ترنابازی، تیرون‌بازی، جست‌و خیز، جفتک چارکش، چال مال خدا، چرخک، چشمک، چوب‌توپ، حسن کمال، حمومک مورچه‌داره، خاله رورو، خاله دیگ به‌سر، دختر گریه مى‌کنه، دستمال، دوزیازی، دوقوز بپرک، ریگ‌بازی، زوری،زوو، سُک‌سُک، سه‌پایه، سه نفر کله ملوق، شلاق‌بازی، شیر دیدم، شیر یا خط، طاق یا جفت، عرقچینک، عمو زنجیرباف، عموسبزى‌فروش، قایم‌ باشک، قلعه‌بازی، قلعهٔ شاه مال منه، کبوتربازی، کلاه‌بردار، کوشک، گربهٔ خاله پیرزن، گردوبازی، گردو شکستن، گرگم به هوا، لبوداغه لبو، لى‌لی، مدادبازی، مَلمَلى‌گو، مولودی، میخ طویله، میخک، نقطه‌بازی، نون بیار کباب ببر، هالنگه، هستهٔ خرمابازی، هفت سنگ، هل و گلاب، یاسمن و نسترن، یک کلافه و ....
 
 
    آب اومد، کدوم آب
این بازى در واقع ترانه‌اى است که بین استاد و شاگرد یا شاگردان رد و بدل مى‌شود. ترانه پایان مشخصى ندارد و مى‌تواند برحسب استعداد استاد و حوصلهٔ شاگردان ادامه یابد. ترانه این‌گونه آغاز مى‌شود:
 
استاد: یه مرغ زردى داشتم، خیلى دوسش مى‌داشتم، توله هه اومد و بردش، سرپا نشست و خوردش ... سگ اومد.
 
شاگردها: کدوم سگ؟
 
استاد: همون سگ که مرغو خورده.
 
شاگردها: کدوم مرغ؟
 
استاد: همون مرغ زرد پاکوتاه، گردن هما که شیش قرون تا هش قرون مى‌خریدنش، نمى‌دادمش ...
 
    آسیاب بچرخ
بازیکنان دست‌هاى یکدیگر را گرفته و دایره‌وار مى‌ایستند. آن‌گاه یکى از بازیکنان فرمان داده و مى‌گوید: 'آسیاب بچرخ' . با این فرمان بازیکنان با سرعت زیاد شروع به چرخیدن مى‌کنند تا آنکه سر آنها گیج رفته و بر زمین بى‌افتند.
 
    آسیاب بشین
بازیکنان دست یکدیگر را گرفته و دایره‌وار مى‌ایستند. یکى از آنها استاد شده و خطاب به بازیکنان مى‌گوید: آسیاب بشین. آن‌گاه همگى نشسته و مى‌گویند: 'مى‌شینم' . بعد از آن هربار که استاد مى‌گوید: 'جون خاله جون' یا 'جون عمه‌جون' ، همگى مى‌گویند: 'پا نمى‌شم' و زمانى که استاد مى‌گوید: 'جون چمدون' همگى مى‌گویند: 'پا مى‌شم' و بعد بلند مى‌شوند. دوباره استاد آنها را مورد خطاب قرار داده و مى‌گوید: 'آسیاب قلیان بکش' ؛ آن‌گاه همگى قلیان کشیده و در واقع اداى قلیان‌کشیدن را درمى‌آورند. سپس استاد مى‌گوید: 'آسیاب بخواب' و همگى خود را کج مى‌کنند و در آخر استاد مى‌گوید: 'آسیاب بچرخ' ، که همگى دست یکدیگر را گرفته و دور خود مى‌چرخند و بازى پایان مى‌گیرد.
 
    الک دولک
بازیکنان به دو گروه تقسیم مى‌شوند، یک گروه در بالاى زمین، پشت خط شروع بازى و گروه دیگر در داخل زمین مستقر مى‌شوند. در نقطهٔ شروع سنگى را که بزرگتر از آجر معمولى است، قرارداده و چوب دولک را طورى روى آن مى‌گذارند که موازى با خط طولى زمین و لااقل یکى از لبه‌هاى آن آزاد باشد. ابتدا یکى از نفرات بالا با الک ضربه‌اى محکم به‌سر آزاد دولک مى‌زند. دولک از سر سنگ بلند شده و پس از چرخشى در هوا به داخل زمین فرود مى‌آید. اگر افراد گروه پائین که داخل زمین هستند، دولک را در هوا 'بُل' بگیرند، برنده مى‌شوند و جاى دو گروه عوض مى‌شود. در غیر این‌صورت یکى از نفرات گروه پائین، دولک را از روى زمین برداشته و به‌طرف الک که پس از پرتاب دولک، در کنار سنگ و به موازات خط طولى زمین گذاشته مى‌شود، پرت مى‌کند. اگر الک به دولک اصابت کند، باز جاى دو گروه عوض مى‌شود و در غیر این‌صورت نوبت به نفر بعدى گروه بالائى مى‌رسد و به‌همین ترتیب تا پایان نفرات گروه بالا ادامه پیدا مى‌کند.
 
در نوع دیگر الک دولک به‌جاى سنگ، دو آجر موازى با فاصلهٔ حدود ده سانتى‌متر را روى زمین گذاشته و چوب الک را روى آن دو آجر مى‌گذارند، یکى از بازیکنان گروه بالا با دولک زیر الک مى‌زند تا الک حدود ۱ - ۵/۱ متر به‌هوا بلند شود، بعد ضربه‌اى محکم به آن زده و به‌طرف زمین بازى پرت مى‌کند.
 
    بامبک
اولین بازیکن از جمع بازیکنان پیش آمده و دو زانو روى زمین مى‌نشیند. توپى را که قطر آن حدود ده سانتى‌متر است، در دست گرفته و آن را به زمین مى‌زند، توپ پس از برخورد به زمین بالا آمده و بازیکن با ضربات کف دست خود، آن را دوباره به زمین مى‌زند و ضربات را ادامه مى‌دهد تا زمانى که توپ از دست وى رها شده و ضربات قطع گردد. پس از او یک‌یک بازیکنان مهارت خود را مى‌آزمایند. بازیکنى که تعداد ضربات او بیش از دیگران باشد، برندهٔ بازى شناخته مى‌شود. در این بازى هر ضربهٔ توپ را یک 'زى‌یک' مى‌نامند.
 
    دستمال
بازیکنان به دو گروه مساوى تقسیم مى‌شوند. آن‌گاه مقابل هم و به‌فاصلهٔ ده قدم از یکدیگر، در دو صف قرار مى‌گیرند. استاد بازى یک دستمال بین دو صف مى‌گذارد، طورى‌که فاصلهٔ آن از دو دسته به یک اندازه باشد. با فرمان استاد نفر اول هر دو صف باید به‌سرعت دویده و دستمال را بردارند. بازیکنى که زودتر دستمال را برداشته و به‌جاى خود برگردد برندهٔ بازى است. البته به‌شرطى که طرف مقابل او نتواند دست خود را بدن او بزند. پس از پایان بازیِ دو نفر اول، نوبت به نفر دوم صف مى‌رسد و به‌همین ترتیب بازى ادامه مى‌یابد تا همهٔ نفرات دو صف به پایان برسد. در پایان گروهى که تعداد برنده‌هاى آن بیشتر باشد، برندهٔ اصلى شناخته خواهد شد.
 
    دوزبازى
هریک از دو بازیکن دوازده ریگ یا شیء کوچک دیگرى مانند لوبیا را برمى‌دارند، طورى‌که رنگ شیء موردنظر هریک با دیگرى متفاوت باشد. بعد روى زمین یا کاغذ سه مربع داخل هم مى‌کشند. آن‌گاه به نوبت هربار یک شیء خود را در نقاط تقاطع خط‌ها مى‌گذارند. بازیکنى که زودتر از دیگرى بتواند، سه دانه از شیء خود را در یک خط مستقیم قرار دهد، برنده است.
 
    زوو
بازیکنان به دو گروه مساوى تقسیم مى‌شوند. روى زمین، مستطیل بزرگى رسم مى‌کنند و هریک از دو گروه در یکى از دو نیمهٔ مستطیل مستقر مى‌شوند. آن‌گاه به‌ترتیب از هر گروه یک نفر، نفس را در سینه حبس مى‌کند و با کشیدن زوو وارد زمین حریف مقابل مى‌گردد. هریک از این دو نفر سعى مى‌کند در حال زووکشیدن، یاران حریف را نیز لمس کند. یاران حریف نیز ضمن فرار از او، سعى مى‌کنند او را محاصره کرده و بگیرند که نتواند از خط نیمهٔ زمین بگذرد، زیرا در غیر این‌صورت تمام کسانى را که لمس کرده باشد، از بازى اخراج خواهند شد. در دور و دورهاى بعدى دو نفر دیگر از دو گروه وارد زمین حریفان خود خواهند شد و به‌همان ترتیبى که گفته شد عمل مى‌کنند. هر گروهى که زودتر یاران خود را از دست بدهد، بازنده است و به‌عنوان مجازات باید به افراد گروه برنده کولى بدهد؛ یعنى بازیکنان برنده هرکدام بر کول یکى از بازندگان سوار شوند و چند دورى سوارى گیرند.
 
در این بازى این نکته قابل ذکر است که فردى که براى زوو کشیدن نفس‌گیرى کرده است، هرگاه احساس نماید که نفس خود رو به اتمام است باید بلافاصله به زمین بازگردد و اگر در زمین حریف نفس آن تمام شود، از دور بازى خارج مى‌گردد.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

 

به گزارش نشریه اینترنتی لکستان دال پلان (Daal palaan) نام یکی از بازی های سنتی و محلی مناطق لک نشین غرب کشور، لکستان است. این بازی در برخی مناطق لر و کردنشین همسایه لکستان نیز وجود دارد. این بازی که پلان (Palaan)، دال پلو (Daal palo)، دال پل (Daal pal) و دال پران (Daal parraan) نیز نامیده میشود شبیه به بازی دارت و بولینگ اروپایی است و در آن رقابت بین دو تیم بر سر هدف قرار دادن اهدافی سنگی است.

 

 در این بازی در هر یک از دو سوی میدان (زمین بازی معمولا  زمین خاکی و هموار و فضای آزاد است که در آن تکه های سنگ یافت شود) تعداد 3 هدف سنگی که دال (Daal) نامیده میشوند پشت سر هم و در راستای یک خط مستقیم قرار داده میشود. در فرهنگ و واژه نامه لکی کیان از دال را به صورت "هدف در بازی محلی دال پلو، سنگی که به عنوان هدف قرار میدهند، سنگ سیبل در بازی دال پلو" معنی کرده است. دال ها را بصورت عمودی در یک خط مستقیم در زمین فرو می‌کنند که راست بایستند. فاصله بین هر کدام از دال ها در یک سوی میدان حدود 1 متر و فاصله بین دو سوی میدان حدود 10 متر یا بیشتر است. این اهداف سنگی (دال ها) معمولا لاشه سنگهایی با اندازه تقریبی 20 در 20 سانتی متر است.

نحوه بازی بدین گونه است که هر کدام از دو تیم دارای چندین بازیکن است. معمولا به دلیل اینکه هر تیم دارای 3 هدف سنگی است از ترکیب 3 نفر در هر تیم استفاده میشود.  چنانچه تعداد نفرات خواستار شرکت در بازی بیشتر از 6 نفر باشد مثلا 8 نفر آنگاه تیم ها 4 نفری خواهد بود. معمولا تعداد بازیکنان هر تیم حداقل 2 و حداکثر 7 یا 8 نفر است. فرایند انتخاب بازیکنان و تقسیم آنان بین دو تیم یارکشی (Yaarkashi) نامیده میشود بدین صورت که از بین افراد خواستار شرکت در بازی 2 نفر به عنوان سرمرد (Sar mard) که همان سرگروه و کاپیتان است انتخاب میشوند. سر مردان معمولا بزرگترهای  جمع هستند. این دو نفر با توافق، تر یا خشک (که در ادامه به آن پرداخته میشود) یا با خط یا شیر سکه ای یا هر طریق دیگر مشخص می کنند که چه کسی باید اول یار انتخاب کند. سپس بصورت نوبتی هر کس افرادی را از بین گروه انتخاب کرده تا افراد به دو گروه مساوی تقسیم شوند. بدین صورت که پس از انتخاب هر نفر توسط یک سر مرد نوبت به انتخاب توسط سر مرد دیگر میرسد. اگر تعداد کل افراد فرد باشد و نتوان آنها را به دو گروه مساوی تقسیم کرد، گروهی که یک نفر کمتر دارد حق دارند که یک سنگ اضافی پرتاب کند (توضیح در ادامه) که به پرتاب کننده سنگ اضافی جیک (Jik) می گویند .

پس از پایان یافتن فرایند یارکشی و پیش از آغاز بازی برای تعیین زمین بازی تیم ها معمولا از قاعده شیر یا خط سکه ای و یا  قاعده تر یا خشک که در زبان لکی تر یا هوشک نامیده میشود استفاده میشود. این قاعده بدین گونه است که یکی از بازیکنان تکه سنگ کوچک تختی را برداشته و یک طرف رخ آنرا با آب دهن (تف) خیس کرده و در حالیکه طرف دیگر تکه سنگ خشک است آنرا بالا انداخته تا یکی از رخ های خشک یا تر آن به صورت تصادفی روی زمین و روبه بالا قرار گیرد. آن تیمی که پیش از انجام این قاعده رخ صحیح را پیش بینی کرده باشد زمین بازی را انتخاب و آغازگر بازی است. نماینده هر تیم در قرعه کشی و قاعده تر یا خشک همان سر مرد است.

با شروع بازی هر کدام از بازیکنان تیمی که آغازگر بازی است سنگهایی را از زمین بازی جمع آوری کرده و هر کدام به ترتیب مشخص با سنگ اهداف سنگی تیم مورد نظر در سوی مقابل را هدف قرار میدهد (هر نفر یک پرتاب). در زبان لکی سئ یات Siyaat به کسی گفته میشود که هدف گیری خوبی در تیراندازی و سنگ پرانی دارد. باید هر نفر یک سنگ که به وزن و اندازه توانایی جسمی او است به طرف دال‌ های تیم مقابل پرتاب کند. البته اندازه سنگی را که به طرف دال‌ ها پرتاب می‌کنند اختیاری است اما معمولاً این سنگها را به اندازه دو مشت و به شکل کروی یا بیضی انتخاب کرده بسوی هدفها پرتاب می‌نمایند. در دال پلان هم وزن و هم شکل سنگ جهت پرتاب بسیار مهم است و بهتر است از سنگهای گرد و دارای سطح صاف و غیر زبر استفاده شود. به سنگهایی که به سوی دال پرتاب میشوند پل (Pal) گفته میشود. در فرهنگ و واژه نامه لکی کیان "پل" را به صورت "در بازی محلی دال پلو قطعه سنگی که برمیدارند و بر دال میزنند و یا پرتاب میکنند" ترجمه کرده است.در مجموع دال پلان را میتوان دال + پلان دانست که اگر این واژگان لکی را به فارسی ترجمه کنیم هدف + تیر خواهد بود. همانطور که در بالا نیز اشاره شد یکی از نام های دیگر دال پلان، دال پران است که آنرا میتواند به صورت دال + پران نوشت که اینبار نیز اگر این ترکیب لکی را به فارسی ترجمه کنیم هدف + پراندن خواهد بود.

در دال پلان هر بازیکن در هنگام پرتاب سنگ میبایست گام های خود را فراتر از محوطه مربوطه که محل قرار گرفتن اولین دال خودی است قرار ندهد. مطلوب برخورد سنگ پرتابی (پل) با اهداف سنگی (دال ها) روبرو است. چنانچه سنگ پرتابی هر نفر به هدف روبرو برخورد کند آن شخص میتواند یک پرتاب دیگر نیز انجام دهد. چنانچه یک فرد دو هدف را مورد برخورد قرار داده باشد آنگاه میتواند 3 پرتاب انجام دهد. وقتی تمامی بازیکنان تیم پرتاب های خود را انجام دادند و اگر 3 هدف سنگی روبرو تماما سرنگون نشده باشند نوبت به تیم برابر رسیده و آن تیم نیز همین روال را ادامه میدهد. بعضی مواقع ممکن است یکی از تیم ها یک بازیکن کم داشته باشد که در این صورت این تیم حق دارد یک سنگ اضافه پرتاب نماید.

هر گاه یکی از بازیکنان بتواند یک دفعه و با 1 سنگ هر 3 دال تیم مقابل را یکجا بزنند بلافاصله سر اولین دال تیم خویش را بوسیده که به این عمل توریکی (Tewryaki) میگویند. چنانچه در اثر پرتاب سنگ توسط یک بازیکنان به صورت همزمان 2 دال از تیم مقابل سرنگون شود به این عمل دوئردو (Dewardew) گفته میشود.

هر تیمی که زودتر 3 هدف سنگی تیم دیگر را هدف قرار داده و اهداف سنگی عمودی سرنگون شوند برنده این بخش از بازی است. اگر تیم بازنده نتوانسته باشد هیچکدام از دال های تیم برنده را سرنگون کند آنگاه تیم برنده صاحب یک مر (Marr) یا مره (Marra) شده است. اما چنانچه تیم بازنده توانسته باشد 1 یا 2 دال از تیم برنده را سرنگون کند آنگاه تیم برنده صاحب یک توءیل (Towil)  یا تیل (Till) شده است.  هر 2 توءیل معادل یک مر است. پس از اینکه یک توءیل یا مر به پایان رسید تیمها اهداف سنگی سوی خود را دوباره از نو پابرجا کرده و بدون عوض کردن زمین بازی از نو رقابت بر سر یک توءیل یا مر نو را آغاز میکنند. بدیهی است تیم بازنده هر توءیل یا مر میبایست 3 دال خود را پابرجا کند در حالیکه تعداد دال هایی که باید توسط تیم برنده پابرجا شوند در حالت مر هیچ و در حالت تویل کمتر از 3 دال (2 یا 1) است. حال هر تیمی که زودتر دال‌ها را در زمین پابرجا و فرو کرده باشند برای اینکه تیم مقابل را با خبر کرده باشند، تا شروع بازی را نصیب خود کنند از عبارت زیر که زبان لکی است استفاده میکنند:

"دال ادسم گایل بسم"

(Daal e dasem, Gaayal basem)

برگردان لکی به فارسی: هدف در دستم و گاوها را بستم.

تیمی که مر یا توءیل پیشین را برنده شده است اینبار نیز در مر یا توءیل نو آغازگر بازی خواهد بود. بازی دوباره توسط تیم برنده مر یا توءیل پیشین به روالی که بیان شد آغاز شده و برنده بازی دوم نیز مشخص میگردد. بازی تا زمانی ادامه دارد که یکی از تیم ها صاحب 5 مر (معادل 10 توءیل) شود (این تعداد توافقی است). لک ها به 5 مر یا 10 توءیل یک نَوَرد Navard یا دوره (Dewra) میگویند. در فرهنگ و واژه نامه لکی کیان "نَوَرد" را به صورت "نبرد و مبارزه، رزم، جوان، دلاور، قوی، بزرگ جثه، کل یا بزکوهی جوان و درشت هیکل" معنی کرده است که به نظر میرسد نبرد، مبارزه و رزم مناسب این کاربرد باشد. بیشتر مواقع ممکن است یک تیم با چند مر و چند توءیل بازی را ببرد، به این صورت که مثلا با ۲ مر و ۶ توءیل، یا ۳ مر و ۴ توءیل، یا ۴ مر و ۲ توءیل بازی را ببرد.

اگر یک نفر از تیمی به تنهائی هر سه دال حریف مقابل را سرنگون کند و حتی یک دال از تیم خودش سرنگون نشده باشد، به یاران آن یکنفر می‌گویند شما مرده‌اید به این معنا که در مر یا توءیل بعدی حق ندارید سنگی پرتاب نمائید. در دور بعدی آن یکنفر به تنهایی به رویارویی تیم حریف رفته و می‌ بایست در این مر با پرتاب سنگ و انداختن دال‌ های حریف، یاران خود را زنده نماید که در اینصورت اگر 1 دال را سرنگون کند آنگاه یاران او هم می‌توانند به بازی برگشته و به طرف دال حریف مقابل سنگ پرتاب نمایند. به مرحله بالا یعنی محروم شدن دیگر بازیکنان تیم از پرتاب سنگ حال خواب یا حرام بودن نیز گفته میشود.

پس از اینکه یکی از تیم ها صاحب یک نَوَرد شد آنگاه دو تیم دال های خود را از نو پابرجا کرده و زمین بازی را عوض میکنند در حالیکه دال ها ثابت هستند (به منظور برقراری شرایط یکسان و عادلانه بر هر دو تیم). اینبار نیز بازی توسط برنده نَوَرد پیشین آغاز میگردد. پیش از آغاز بازی تعداد نَوَردهایی که پس از تصاحب آنها بازی پایان می یابد بین دو تیم توافق میشود. به عنوان نمونه تعداد نَوَردها میتواند 7 نَوَرد باشد. ممکن است قواعد بازی محلی دال پلان در مناطق مختلف لک نشین دارای تفاوت اندکی با یکدیگر باشد ولی اصول آن یکسان است.

این بازی سرگرم کننده و بسیار مهیج از بازی های رسمی مناطق لک نشین و لکستان بوده و سن و سال نمیشناسد به گونه ای که در بین تمامی رده های سنی وجود دارد. در این بازی همچنین جنسیت بازیکنان نیز مهم نبوده و تیم ها میتوانند شامل بازیکنان زن و مرد در کنار یکدیگر باشد. این بازی در بین زنان لکستان نیز محبوبیت ویژه ای دارد.

بازی محلی دال پلان در تمامی فصلهای سال بازی میشود ولی در بهار رواج بیشتر و گسترده تری دارد چرا که یک بازی و رقابل بزمی و رامشگری است و فصل بهار موسم گشت و گذار لک ها در طبیعت شهرهای لک نشین همچون کوهدشت، الشتر، دلفان، هرسین، کنگاور، بیستون، صحنه و ... است.

این بازی خوشبختانه از سنت های محلی است که نسل جدید لک ها همچنان علاقه مند به آن بوده و یکی از تفریحات آنان در روزهای رامشگری در طبیعت بهار لکستان است. همین امر باعث شده است که در مناطق مختلف لک نشین همچون ایلام، کوهدشت، بروجرد و ... مسابقاتی محلی دال پلان در سالهای گذشته برگزار شود و مورد استقبال گسترده نسلهای قدیم و جدید لک ها قرار گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

چند بازی محلی و سنتی


* گری گری
بچه ها دور هم می نشینند و یکی ]با مربی[ اوستا می شود و در حالی که دو انگشتی دست می زنند و می خوانند: گری گری ها، گری گری
اوستا – گری گری ها، گری گری، من می روم اوستاگری (به اولین نفر) تو می روی چی چی گری؟
بچه ها – گری گری ها، گری گری.
اولی – گری گری ها، گری گری. تو می روی اوستاگری، من می روم کوزه گری.
بچه ها – گری گری ها، گری گری.
دومی – او می رود اوستاگری، من می روم کوزه گری. من هم می رم شیشه گری.
بچه ها – گری گری ها، گری گری.
و به این ترتیب ریخته گری، سفالگری، رفتگری و زرگری ...
به نقل از رسول آذر، 1373، ص 258
* چی مال چیه؟
مربی بچه ها را جمع می کند و به هر یک از آن ها کلمه ای می دهد. کلمات باید دوتا دوتا یا سه تا سه تا به هم مربوط باشند. و بچه ها در گروه های دو تایی یا سه تایی می ایستند.
مثلاً دریا، آب، ماهی، صحرا
یا صندلی، عینک، میز، چشم و یا هر چیز دیگری.
به نقل از رسول آذر، 1373، 141، با اندکی تغییر
* خاله ستاره
این بازی را براساس یکی از بازی های نمایشی (رقص) به روایت کرمان نوشته ام:
مربی می گوید و بچه ها جواب می دهند و همگی کار را مجسم می کنند:
مربی – خاله ستاره! بچه ها – جونم خاله!
مربی – یارو رو دیدی؟ بچه ها – دیدم خاله!
مربی – چه کار می کرد؟ شونه به زلفونش می کرد (بچه ها شانه می زنند)
مربی – خاله ستاره! بچه ها – جونم خاله!
مربی – یارو رو دیدی؟ بچه ها – دیدم خاله!
مربی – چه کار می کرد؟ وسمه به ابرواش می کرد (بچه ها وسمه می کنند)
مربی – خاله ستاره! بچه ها – جونم خاله!
مربی – یارو رو دیدی؟ بچه ها – دیدم خاله!
مربی – چه کار می کرد؟ سورمه به چشمونش می کرد (بچه ها سرمه می کشند)
انجوی شیروانی (بازی های نمایشی) امیرکبیر 1334
در بازی بالا بنا به موقعیت و ابتکار مربی می توان کارهای دیگر و بیشتری را جایگزین کرد.
* آسیا بچرخ
بچه ها دایره وار می ایستند و دست های یکدیگر را می گیرند. مربی یا سرکرده وسط دایره می ایستد و می خواند:
سرکرده – آسیا بچرخ!
بچه ها – می چرخم. (می گردند)
سرکرده – تندتر بچرخ!
بچه ها – می چرخم. (تندتر می گردند)
سرکرده – آسیا بشین!
بچه ها – می شینم. (می نشیند)
سرکرده – آسیا پاشو!
بچه ها – پا می شم (برمی خیزند)
این بازی همچنان ادامه دارد. سرکرده می تواند بگوید: صندلی بساز، میز بساز، صورت بشور یا هر کار دیگری و بچه ها با گفتنِ «بفرما» همان کار را دسته جمعی انجام می دهند. تا جایی که سرکرده می گوید:
سرکرده – آسیا تندترش کن!
بچه ها – تندتر و تندترش کن (تندتر می چرخند).
* یک مرغ دارم
این بازی برای تعداد کمی از بازیکنان طراحی شده و از بازی های سنتی ایرانی است. بازیکنان هر کدام با شماره ای مشخص می شوند. مثلاً اگر پنج نفره باشند، از 1 تا 5 شماره گذاری می شوند. سرگروه بازی را شروع می کند و می گوید:
- یک مرغ دارم روزی 2 تا تخم می کند.
شخصی که با شمارة 2 مشخص شده باید بگوید: چرا دو تا؟
سرگروه – پس چندتا؟
شمارة 2 – (مثلاً) چهار تا.
شمارة 4 – چرا چهارتا؟
شمارة 2 – پس چند تا؟
بازی به این ترتیب ادامه می یابد. اعضا باید سرعت عمل و تمرکز حواس داشته باشند. اگر یکی از آن ها اشتباه کند بازنده است و از بازی خارج می شود. افراد باقی مانده نباید از شماره های افراد بازنده استفاده کنند.
این بازی را داود کیانیان به نقل از الهة قلندری و بتول فرجودی در کتاب نمایش کودک ص 44 و 45.
* عمو زنجیرباف
بازیکنان دست یکدیگر را گرفته زنجیری تشکیل می دهند. کسی که به عنوان اوستا انتخاب شده با صدای بلند بچه ها را مخاطب قرار می دهد.
اوستا – عموزنجیرباف/ بازی کنان – بعله.
اوستا – زنجیر منو بافتی؟/ بازی کنان – بعله.
اوستا – پشت کوه انداختی؟/ بازی کنان – بعله.
اوستا – داری می آیی؟/ بازی کنان – بعله.
اوستا – به صدای چی؟/ بازی کنان – به صدای ...
بازی کنان حیوانی را نام می برند و بعد در حالی که صدای آن حیوان را تقلید می کنند، از زیر دست های زنجیر شدة یکدیگر عبور می کنند تا جایی که دیگر عبور ممکن نشود و در این حال آن قدر یکدیگر را می کشند تا زنجیر بریده شود.
حسن خاتمی، کتاب هفته 7 آبان 1340، انتشارات کیهان، ص 181
* پاسخ بر عکس
بچه ها دایره وار می نشینند. مربی در وسط قرار می گیرد و از بچه ها می خواهد به سؤال های مطرح شده به دقت گوش فرا دهند و با بله یا خیر پاسخ بدهند. مربی سؤال های زیادی را از قبل روی ورقه آماده کرده است. عضوی که پاسخ را برعکس ندهد، از بازی حذف می شود:
مربی: تو انسانی؟
عضو: نه
مربی: تو گیاه هستی؟
عضو: بله
مربی: آسمان بالاست؟
عضو: نه
مربی: ستاره ها روی زمین هستند؟
عضو: بله
...
این بازی را داود کیانیان از قول فریبا صولتی در کتاب نمایش کودک نقل کرده است. ص 49
* ساعت
مربی با همکاری بچه ها به وسیلة گچ با نخ دایره ای روی زمین رسم می کند و همچون ساعت شماره های 3 و 6 و 9 و 12 را روی آن مشخص می کند. بچه ها را در چهار دستة مساوی سر هر شماره رو به جهت حرکت عقربه های ساعت ردیف می کند. بعد فرمان می دهد:
مربی - یک ربع به جلو (بچه ها عمل می کنند)
مربی – سه ربع به جلو (بچه ها عمل می کنند)
مربی – ربع ساعت به عقب (بچه ها عمل می کنند)
به نقل از بازی و اهمیت آن در یادگیری: رسول آذر، 1373، احرار تبریز، 1373، ص 187
*جادوگر
مربی چوبدستی به دست می گیرد. بچه ها با توجه به اشاره ها و جهت های چوب حرکت های خود را هماهنگ می کنند.
• مربی به هر سویی که اشاره می کند، حرکت در آن سو انجام می گیرد.
• با هر ضربه زمین بچه ها بایستی بجهند.
• وقتی آن را رو به آسمان می گیرد، همه روی پنجه پاها ایستاده دست ها و بدن خود را بالا می کشند.
• وقتی آن را کج می کند، همه بدن خود را کج می کنند.
• وقتی سر چوب را به زمین تکیه می دهد، همه روی پنجة پا می نشیند.
• وقتی آن را افقی می گیرد همه چار دست و پا راه می روند و صدای حیوانی را در می آورند.
• با رها شدن چوب، به هر دلیلی، طلسم می شکند و جادو خنثی می شود. بچه ها به خود می آیند و به گوشه ها پناه می برند.
به نقل از رسول آذر، 1373، ص 107 با تغییر
(از بازی های اهر و روستاهای اطراف آن)
* اشتر به چراست در بلندی
این شعر مربوط به یکی از بازی های محلی گرمسیرات فارس است که به نقل از کرامت رعناحسینی در هنر و مردم شماره 81 مورخ تیرماه 1348 و نیز بازی های محلی فارس (ابوالقاسم فقیری، 1353، فرهنگ و هنر فارس ص 108 و 109) آمده است. شاملو نیز آن را در کتاب کوچه حرف الف دفتر الف ص 52 (مازیار، 1379) نقل کرده است. به این بازی ها «واگو» می گویند. سرکرده شعر را می خواند و بچه ها ردیف و قافیة آن را واگو می کنند. می توان همراه با واگوی واژه ها آن ها را نیز به نحوی بازی کرد. در اصل بازی سرکرده با تک تک افراد کار می کند و حالت مسابقه دارد. در این جا شعر روایی همراه با واگویه و بازی درآمده است.
سرکرده – اشتر به چراست در بلندی
بچه ها – در بلندی (بازی می کنند)
سرکرده – کله اش به مثال کله قندی.
بچه ها – کله قندی، در بلندی (بازی می کنند)
سرکرده – چشمش به مثال آینه بندی
بچه ها – آینه بندی، کله قندی، در بلندی (بازی می کنند)
سرکرده – ابروش به مثال تیر کمندی
بچه ها – تیرکمندی ...
سرکرده – گوشش به مثال بادبزندی (بادبزن)
بچه ها – بادبزندی، تیرکمندی، آینه بندی، کله قندی، در بلندی (بازی می کنند)
سرکرده – دماغش به مثال دودکشندی.
بچه ها – دودکشندی، بادبزندی، تیرکمندی، آینه بندی، کله قندی، در بلندی (بازی می کنند)
سرکرده – سینه ش به مثال طبل جنگی
بچه ها – طبل جنگی، دودکشندی، بادبزندی، تیرکمندی، آینه بندی، کله قندی، در بلندی (بازی می کنند)
...
* این نخل بلند سر به آسمون بی
این بازی نظیر «اشتر به چراست در بلندی» است و از بازی های محلی فارس، ابوالقاسم فقیری، 1353 نقل شده است. ص 108، 109
سرکرده – این نخل بلند سر به آسمون بی.
بچه ها – آسمون بی (بازی می کنند)
سرکرده – بارش شکری ز زعفرون بی.
بچه ها – زعفرون بی، آسمون بی (بازی می کنند)
سرکرده – قند و عسلی از اون چکون بی
بچه ها – چکون بی، زعفرون بی، آسمون بی (بازی می کنند)
سرکرده – حب نبات است که از جنون (جنان = بهشت) بی.
بچه ها – جنون بی، چکون بی، زعفرون بی، آسمون بی (بازی می کنند)
سرکرده – خرماست که مزه اش شاهون (شاهانه) بی.
بچه ها – شاهون بی، جنون بی، چکون بی، زعفرون بی، آسمون بی
* هر کسی کار خودش
دایره وار می نشینند. یکی از کودکان ]یا مربی[ "اوسا" می شود. برای هر یک و حتی خودش با ایما و اشاره شغلی تعیین می کند. در این میان کار یکی از بچه ها را انجام می دهد و اگر در همان موقع آن کودک کار اوسا را انجام ندهد، بازنده است. در تمام مدت بازی اوسا این عبارت را پیوسته تکرار می کند:
هر کسی کار خودش
هر کسی بار خودش
هر کسی کار خودش، بار خودش، آتش به انبار خودش
این بازی از کتاب هانری ماسه، ج 2، 1357، 327 نقل شده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

پانتومیم روایی
مربی یا سرکرده می خواند و بچه ها مجسم می کنند و می خوانند.
- گندم گل گندم، گل گندم. بچه ها – گندم گل گندم، گل گندم
- زمینش مال من، آبش مال مردم " " " " " " "
- شخمش می زنم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- تخمش می پاشم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- آبش می دهم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- دروش می کنم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- خرمن می کنم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- بوجار می کنم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- بادش می دهم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "
- به خانه می برم همچین و همچون گل گندم " " " " " " "

* مربی شعر زیر را می خواند و بچه ها آن را با پانتومیم بازی می کنند:
دلم می سوزه و سوز تو داره
نوشتم نامه ای کس نیس (نیست) بیاره
به ابرش گر دهم ترسم نباره
به بادش گر دهم ترسم نیاره
به بلبل گر دهم شیرین زبونه
به قمری گر دهم می ره به دریا
به آهو گر دهم می ره به صحرا
خودت دور و رهت دور، منزلت دور
اگر ترکت کنم، چشمام بشه کور
شعر از فرهنگ مردم سروستان، صادق همایونی، 1349، تهران، دفتر مرکزی فرهنگ مردم

* مربی شعر زیر را می خواند و بچه ها با پانتومیم آن را بازی می کنند:
رفتم به صحرا، دیدم قورباغه
گفتم قورباغه دماغت چاقه؟
رفتم به صحرا، دیدم لاک پشت
گفتم لاک پشت قیرت مارو کشت
رفتم به صحرا دیدم مارمولک
گفتم مارمولک عیدت مبارک!
شعر به نقل از هانری مالسه، ج 3، 1357، ص 462
* مربی می خواند. بچه ها بازی می کنند
*کاشکی که من گربه بودم / میو میو کرده بودم/ قاب پلو خورده بودم
(مازیار، شاملو، حرف الف دفتر دوم، 1379، ص 960)
*چیست گردنده ای که دم نزند/ روز و شب گردد و قدم نزند/ نعرة او چو شیر بود/ برف بارد و لیک نم نزند
شاملو، ج اول، 1378 (آسیاب، ص 477)
*عروس می بریم کوچه به کوچه/ براش می پزیم آش آلوچه/ می ریزیم سرش نقل و کلوچه
شاملو ج 1، 1378، 497

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

بازی اشعار روایی

- می رم کبک می شم از گردنه برآیم.
- منم عقاب می شم و تو رو می گیرم
- تو که عقاب می شی و مرا می گیری، منم آهو شوم از دامنه برآیم
- تو که آهو می شی از دامنه برآیی، منم تازی می شم و تو رو می گیرم
- تو که تازی می شی و مرا می گیری، منم صیدی می شم و میرم به صحرا
- تو که صیدی می شی و میری به صحرا، منم شاهین می شم و تو رو می آرم
- تو که شاهین می شی و مرا می آری، منم دودی می شم به هوا برآیم
- تو که دودی می شی به هوا برآیی، منم شبنم می شم و تو رو می گیرم
- تو که شبنم می شی و منو می گیری، منم گنجشک می شم از بته درآیم
- تو که گنجشک می شی از بته درآیی، منم آتش می شم تو رو می سوزم
- تو که آتش می شی منو می سوزی، منم ماهی می شم می رم تو دریا
- تو که ماهی می شی میری تو دریا، منم توری می شم تو رو می گیرم
- تو که توری می شی منو می گیری، منم سبزه می شم از زمین درآیم
- تو که سبزه می شی از زمین درآیی، منم بره می شم سبزه رو می چینم ...
این شعر نمونه ای از فولکلور تاجیکی است که مختصری در آن تغییر داده ام. روایت اصلی در این منبع قابل مطالعه است: تورسورن زاده، سخن علمی، دورة دوم، 1363، 755

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

بازی اشعار کودکانه

- اژدهایی که خارپشت بود/ حرف هایش بسی درشت بود/ می خورد روزیِ همة مردم/ دهنش در میان پشت بود آسیاب (شاملو، کتاب کوچه، جلد 1، 1378، 476)
- تپ تپ خمیر/ شیشه پرپنیر/ پردة حصیر/ توتک فطیر
- ده، بیست، سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد
حالا که رسید به صدتا، دستمال آبی وردار، پر از گلابی وردار.
- خرگوشک بازاری / دست و پا، هواداری/ خانه در کجا داری؟/ خانه ای به کوی تو / عاشقم به روی تو (هانری ماسه، 1357، ج 2، 355)
در اصل نوعی سایه بازی است که با دست سایة خرگوشی را درست می کند و می خواند.
(ص 160/ پل فیروزه/ شماره نهم/ پاییز 1382/ افسون کلام موسیقی و حرکت: مسعود ناصری)
- یه دبه و دو دبه/ سه دبه و سه دبه/ سه سبد سیب سنگین/ سه انار ترش و شیرین
- آهو به چرا/ برده بچه را (هانری ماسه، 1357، ج 2، 350)
- مشکی دوغی هراتی/ یه من کرة نباتی/ بریم بازار بفروشیم/ پیرهن نو بپوشیم
(صادق هدایت، نوشته های پراکنده، 267)
- آهو به چرا، گلة آهو به چرا / آهو بچرید و بچرانید گله را/ آهو چو بدید آن سوار یله را/ آهو برمید و برمانید گله را (شاملو، ص 529، جلد اول، 1378)
- خش می کشم، خش می کشم/ خش های خش خش می کشم (همان، 577)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

بازی های دستگرمی


* خشتک، بالشتک

دو نفر هم قد و بالا و هم سن و سال پشت به هم می ایستند و دست ها را به کمر یکدیگر
می گیرند. سپس یکی از آن دو خم می شود و دیگری را بلند می کند. حرکت به همین ترتیب با گفتن خشتک، بالشتک ادامه پیدا می کند.
* ریسمان بازی

دو نفر دو سر ریسمانی فرضی را می گیرند و از دو طرف می چرخانند. یکی از بچه ها همآهنگ با حرکت آن ها از روی طناب فرضی می پرد.
* یک لنگو

بچه ها دو دسته می شوند. یک دسته در میدان دایره مانندی پراکنده شده، می دوند. از دستة مقابل یک نفر در حالی که با یک پای می دود، آن ها را تعقیب می کند و به هرکسی که می رسد، دست می زند و او از دایره بیرون می رود. هر وقت کسی که لی لی می کند خسته شد، دیگری از دستة خودشان جای او را می گیرد تا یک نفر ازدستة مقابل باقی بماند.
(سه بازی بالا را از خاطره های توران شهر، بری (بهرامی) از بازی های کرمان: ص 187 پل فیروزه/ نهم/ پاییز 1382 نقل کردم.)
* ارغشتک

نوعی از بازی باشد که دوشیزگان کنند و آن چنان است که بر سر دو پا می نشینند و کف دست ها را بر زانوها می مالند و همچنان نشسته بر سر پاها می جهند و کف دست ها را بر هم می زنند.
(برهان قاطع، بی نا، 75)
* بازی فروشندگان کوچولو

دوتا دوتا رو به روی هم می نشینند و پاها را دراز و کف آن ها راب هم می چسبانند. سپس دست های یکدیگر را می گیرند و هر یک به نوبت به پشت دراز می کشند و دیگری را به سوی خود می کشانند و می گویند: دوغ کشکی/ آب زرشکی.
* هانری ماسه، 1357، ج 2، 325

بچه ها دور هم به شکل دایره می ایستند و هر کدام به نوبت از دایره بیرون می آید و شروع می کند به چرخیدن دور خود و می خواند: چرخ چرخ عباسی/ خدا منو نندازی
* هانری ماسه، 1357، ج 2، 329

 به شکل دایره می ایستند. دست های یکدیگر را می گیرند و با هم می نشینند و برمی خیزند و می خوانند: حمومک مورچه داره/ بشین و پاشو خنده داره
* هانری ماسه، 1357، ج 2، 328

 لی لی کنان می روند و می خوانند: می خوام برم ارنگه/ یه پا خرم می لنگه
(ارنگه الم روستایی پیرامون تهران است و این بازی از هانری ماسه، 1357، ج 2، 334 نقل شده است.)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

تعداد بازیکنان : دو نفر و بیشتر

نحوه بازی:

در این بازی بچه ها روی زمین خطی را رسم نموده و از آن به عنوان خط شروع بازی استفاده می کنند، سپس نفرات بازی به ترتیب اقدام به پریدن از خط شروع نموده و هر کدام از بازیکنان که رکورد بیشتری را کسب نمایند، برنده بازی شناخته می شوند، به منظور جلوگیری از هر گونه آسیب لازم است قبل از شروع بازی گرم کردن عمومی و اختصاصی انجام گیرد. این بازی در تقویت سرعت و توان عضلانی افراد بسیار مناسب و اشکال مختلف آن به صورت زیر است:

پرش عمودی

بازیکنان انتهای انگشت میانه دست خود را خیس می کنند و سپس روبروی دیوار می ایستند و با پرش عمودی دست خود را بالا می برند و به دیوار می زنند با این کار محل برخورد انگشت میانه با دیوار مشخص می شود و بازیکنی که محل برخورد انگشت او بالاتر از همه قرار گیرد، برنده بازی شناخته می شود.

پرش طول جفت پا

ابتدا خطی به نام خط استارت در روی زمین رسم می شود و بازیکنانی که با همدیگر مسابقه می دهند به ترتیب پشت خط شروع قرار گرفته و به صورت جفت پا پرش طول را انجام می دهند. هر بازیکنی که رکورد بیشتری داشته باشد به عنوان نفر برنده انتخاب می شود.

پریدن به بالا و چند دفعه پا را در هوا به همدیگر زدن.

هر یک از بازیکنان به بالا پریده و سعی می کنند تا در هوا چند بار پاهایشان را به همدیگر بزنند، هر بازیکنی که رکورد بیشتری داشته باشد برنده بازی شناخته می شود در این بازی فردی موفق می شود که توان و هماهنگی عصبی عضلانی بالای داشته باشد.

دور خیز برداشتن و پریدن.

بازیکنان به ترتیب از پنج متری خط شروع شروع به دویدن نموده و با دورخیز از خط شروع می پرند، بازیکنی که بیشترین پرش را داشته باشد، نفر برنده خواهد بود.

لی لی پریدن.

هر یک از بازیکنان به صورت لی لی در حالی که یک پای خود را جمع نموده اند در پشت خط شروع قرار می گیرند و می پرند، هر بازیکنی که بیشترین رکورد را داشته باشد برنده بازی شناخته می شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
← صفحه بعد